دل آرامی کزو دل گیرد آرام              به غیر از ساقی کوثر ندونم

آقا باور کنید نمیدونستیم این همه به هم میریزه همه چیز. بهش اضافه کنید چهار پنج تا پروژه که وقتش داره میگذره. البته تا این لحظه کار خاصی هم برای اونا نکردم. خوب بعد از این تعطیلی بلند مدت قاعدتا اولین کاری که من باید بکنم تشکر از ابراز لطف های عزیزان و آرزوی بهروزی و سلامتی برای همه دوستانی که به انواع طرق معمول و غیر معمول تبریک گفتند. پس مخلص همه هستیم این اولا.

دوما آقا بعضیا اینقد شیرینی شیرینی نکنند. ما یک فرمول دادیم که بر اساس فاصله ای که دوستان از ما دارند فرجه بهشون میدیم برای قضا کردن شیرینیشون. حد بالای فرمول ما دوسال شده. یعنی تا دوسال دیگه هم میتونید بیاید شیرینیتون را طلب کنید. بعضیا! خوب شد حالا.

سوما غدیر هم رسید. ما هم سیاهی را برداشتیم. دعاکنید این اتفاق جدید به خیر بگذره که اصلا حالش را ندارم. ما هم باید عید بگیریم برای هستی از دست رفته. یادمه از بچگی یادم داد که احترام سادات را باید نگه داشت. بعضیا ما را ببخشند اگر رعایتشون را نمیکنیم. به جان خودم که از سر ارادته.

عید بودن غدیر را خیلی زود تر از بقیه عیدا چشیدیم. هر سال که روز عید غدیر دنبال بزرگترا راه میفتادیم خونه به خونه سیدهای روستامون را سر میزدیم. یادش به خیر. ما بچه ها چه ذوقی میکردیم. خدا کنه اون ذوق همیشه باهامون بمونه.

حال حوصله سیاست و این حرفا را هم فعلا ندارم هرچند تو این مدت حرفای زیادی بود که باید میزدم. اما مگه فرصتی موند؟!.

فردا باید پروژه مالی و MIS را تحویل بدیم من که هیچ کاری نکردم. تازشم فردا میخواهیم بریم اردو، اونم مشهد، پس بی خیال پروژه و این حرفا.

راستی بعضیا رفتن کربلا و برگشتن.قبول باشه. انشالله يک سال درميون عرفات کربلا. اینقد هم فیلم اومدن. روز قبلش میگم میری میگه نه. بعد از ظهرش راه افتاده که دارم میرم. ما که مردیم از این همه سیر و سلوک.(این را هم نوشتم چون خیلی لجم گرفته بود. ما را منصرف کرد خودش رفت)

فعلا اینا فقط برای خالی نبودن عریضه بود واینکه تلاش دوباره شروع شد برای بازگشت به زندگی عادی

 

پس تا بعد

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٢٠
تگ ها :

رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند

از اونجايی که اين طولانی اصلا دهنش چفت و بست نداره اينجانب رسما اتهامات وارده را ميپذيرم.

به هر حال هر خياطی يك روز تو كوزه ميفته قسمت ما هم شب اول ذيحجه بود با سلاله آن درخت پاك. پس شاكريم و تسليم و رضا. اين اولا.

دوما من اصلا علاقه ای به سنت شكنی ندارم اما هميشه سنت شكنی ميكنم. اين دفعه هم شد هر چند بعضيا فكر ميكردند نبايد.

سيوما قبلا هم گفتم من با ناد علی آرام شدم و قرار بود اين سياهی را به ياد آن داغ هميشگی تا غدير حفظ كنم چاره ای نيست. البته با اجازه جناب ايشان و در عوض اين لطف حتما بايد مهر زی زی را بر پيشانی خود بپذيريم كه ميپذيريم. رسما داد زديم كه بعدا كسی نتواند اتهامی وارد كند.

چهارمندش هم ..... اين در حكم يك اخطار بود.

ايشالله همتون بيفتيد تو كوزه. البته اول اونايی كه هنوز نيفتاده اند

 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/٤
تگ ها :