نگاه شعاری ما به اقتصاد!!!!!!

۱ . اهل با گذشته زندگی کردن نيستم ، به همين خاطر هم حضور ذهن روی گذشته ندارم. اما در مورد بعضی چيزا از ترس کتک هم که باشه نمی‌شه حضور ذهن نداشت. يک سال گذشت، ما پشيمون که نشديم هيچ کلی هم ناراحتيم به خاطر تاخيرمون.

*  *  *

۲ .از خيلی گذشته حرف‌های حامد را قابل توجه می‌دونستم ، هر جايی هم که دنبال يک جمع مشورتی می‌گشتند حتماً حامد جزء ليستم بود .مطمئن هستم هر کدوم حرفم را قبول کردند ضرر نکردند.

بحثهای اخير حامد، پيش درآمدها و پس آمدهايش را پيگيری می‌کردم. به شدت هم با کارها و روحيات توکلی مخالفم. يادم هست که حتی زمان رقابتش با هاشمی و خاتمی بخاطر اين روحياتش بهش رأی ندادم .

اما يک چيز را مطمئنم. علم‌ اقتصاد و مدل‌هايی که بر اساس اونها داره دنيا اداره می‌شه دست‌ساز بشر هستند نه وحی منزل . پس می‌شه شناختشون، تغيرشون داد، بومی و حتی بهينه‌شون کرد. برای همين هم ارزش ِ قسم خوردن ندارند، بايد احتمال بديم  که يکی از خودمون اين کار را خواهد کرد . همون طور که خودمونی‌ها تکنولوژی های پيچيده و برتر روز را بومی‌ کردند . سلولهای بنيادی ، موشکهای بالستيک را يادمان نرود. لزوماً  مدل‌های توسعه غربی‌ها و مسير تعريف شده را طی نکردند، اما به اون نتايج رسيدند .

فقط بايد آدم‌هايي پيدا بشن که به راه اعتقاد داشته باشند و جسارت هم داشته باشند. البته واضحه که در علوم اجتماعی و اقتصادی هزينهء امتحان يافته‌ها بالاتر است . اما با آدمهای مقهور هم نمشود تمدن ساخت .

سر کلاس اين اساتيد ديده‌ايم که کار کردن با مدل‌ها را خوب ياد گرفته‌اند ، اما مثل طرفهای مقابلشون علم و مدل‌هايش را درک نکردند برای همين هم جرأت دست کاريش را ندارند . مثل ِ ارتشی‌های اول انقلاب که حتی فکر دست‌کاری تجهيزات موجود هم به ذهنشان خطور نمی‌کرد چه رسد به اينکه بخواهند موشک بالستيک بسازند .

اما بچه‌های همين مملکت ساختند .

اگر اون جسارت را حامدهای ما پيدا نکنند؛ چه کسانی بايد پيدا کنند ؟ 

کله‌خری و يک‌دندگی ِ امثال ِ توکلی شايد جرأت را به امثال حامد هم داد ، همان‌ها که قرار است موشکهای بالستيک ِ ما را در اقتصاد بسازند وگرنه امثال دکتر نيلی را نيم‌قرن است که تجربه می‌کنيم.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢۳
تگ ها :

شايد بازگشت

اینقدر نیومدم که یادم رفت اینجا زمانی نا آرامی بود (که رام شد).

اینقدر نیومدم که حتی پسوردها  هم یادم رفته. ( کسی میدونه من چه جوری باید بلاگ رولینگم را به روز کنم؟ )

گیر دادند که بنویس. البته تهدیدها هم جدی بود. میدونم چیزی برای خوندن نخواهد بود اما به سیاق همان استدلال خودم احتمالا مفید خواهد بود.

ایمان که برگشته بود(البته دفعه های قبل که وقت کرد و به ما هم سری زد) احساس مسافری که مدت هاست ندیدمش نداشتم. هفته ای دوسه بار میدیدمش. مگر اینکه مدتها نمینوشت. حالا هم همینطور است. چه آنها که به لحاظ بعد مسافت خارج از دسترس هستند چه آنها که به لحاظ معرفت ما. ایمان، علی، حامد و یا آنها که نزدیکترند مثل کورش و جواد و روح الله و ده بیست نفر دیگری که معمولا سر میزنم بهشان. کاش بقیه هم مینوشتند.

هرچند مثل بعضی از بچه ها حرفی برای گفتن یا جراتی برای بیان ندارم اما امیدوارم حداقل به این درد بخورد.

ببينيم چی ميشه.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱۱
تگ ها :