گاو خشمگين ۱

گفت این رفقات چشون شده؟

گفتم نگرانند. شاید احتمال جدی نباشد اما محتمل اینقدر جدی هست که اگر در یک احتمال ضعبف هم ضرب شود بسیار  نگران کننده باشد.

جواب خودم را هم راضی نکرد. فضا از سال 75 خیلی وحشتناک تر است؟ من فکر نمیکنم. آن روزها صحبت از ریشه کنی ملت ایران بود یادمان هست؟ این دفعه گاو خشگین هست درست، کدخدای دهکده مصمم شده همه صداهای غیر همراه را خفه کند و خودش را راحت کند درست، اما صحبت از صداهای غیر همراه هست نه مخالف. پس خیلی ها را در بر میگیره و برای همین هم همه سعی میکنند یک جوری خاکریزهای اول دیرتر فروبریزه. از طرف دیگه هم ما بازی را بلدتر شده­ایم (بلدتر نه بلد) هم دستمون خیلی پرتره. چیزهای بیشتری داریم برای بازی. من کمتر از اون سالها نگرانم. این در مورد خود جنگ.

اما مطالب چند روز بچه ها خیلی جالبه. بعضی از بچه ها به زور میخوان ژست روشنفکری بگیرند که برای ما نه شرف مهمه نه استقلال نه خاک و دین و غیرت  و این چیزها. خب اینا اگر مهم نیست که بابا شما همه باکلاسای این مرز و بومید. این خراب شده نه یک قبرستون دیگه. اینقدر هم سرتون به تنتون می­ارزه که حلوا حلواتون کنند. اگر اینا مهم نیست چرا اینقدر نگرانید. احساسم اینه که بچه ها نمی­خواهند با خودشون صادق باشند.

یکي از اون روزا  که هنوز گودزیلاها توی خوابگاه3 بودند، یکی از همسایه­ها پارتی برگزار کرده بود که با استانداردهای معمول امروز هم خیلی عجیب بود. بین بچه­ها و همسایه­ها کنتاکت ایجاد شد. جلوی در خوابگاه شلوغ شد، بچه­ها و همسایه­ها. این وسط یک عده بچه­ها نگران حقوق خصوصی همسایه ها شدند. از جمله یکی از بچه­های رشت که معتقد بود همسایه­ها میتونند توی خونه چسبیده به خوابگاه با هر حجمی از سر و صدا برنامه داشته باشند و مزاحم پسرای مجردي که از اتاقشون مشرف هستند به حیاط مزبور( محل برگزار مراسم معنوی مذکور) هم نشوند. درتوضیح این کشف شگرف خودش با همون لهجه رشتی گفت: ببین آقای عباسی من مشروبم را میخورم، دختر بازیم را میکنم، زن بازیم را می­کنم اما نگاه به ناموس مردم نمیکنم. نمیدونم چرا یاد این خاطره افتادم

 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٥
تگ ها :

که سخت دست درازند , بسته پات کنند

از امام صادق ع نقل میکرد که:


شیعیان ما اهل خیر هستند


یعنی مثل خودشان هستند، یعنی خیر دشمنانشون را هم میخواهند چه رسد به دوستانشون.
اگر مبنا این بشود حتی یک معادله درست هم تو زندگی ما تشکیل نشده.
آهای اهل سیاست.....

ا*‌‌‌    *      *

این اقتصاددان‌های ما هم گیردادن ها. بابا بی خیال.
این‌ها هم از آفات دمکراسیه در کنار مزاياش. کاریش نمیشه کرد. یکی آزادی های نشدنی را دستاویز تحمیق ملت کرد اینا هم کنترل قیمت نشدنی را. این دیگه جیغ جیغ نداره. یا باید آب شد رفت زمین یا کفتر شد رفت هوا یا توکل بر خدا.
تا یک جهش فرهنگی ایجاد نشه ( که بعضیا میگن همین دست به دست شدن ها حرکت روی مارپیچ حلزونی هست به جای جهش) بازی همینه. به جای فحش و جیغ جیغ باید واقعگرا بود. انگار ما حالا تمام ابزار های اقتصاد بازار را داريم که بخواهيم از اون طرف بريم. انحصار دولتی از انحصار خصوصی که بهتره. مشکل اول ما مافيای اقتصاده تا نگاه تمرکز گرا يا اقتصاد باز. انحصار بخش مثلا خصوصی.

*     *     *
کورش دوباره راه انداخت و یک مطلب از بایگانی آورد. مثل دفعه اول خواندم. با یک تفاوت. غزل مرا به یاد تغزل های  پاریس انداخت و شیخ پر سودا. یاد عشوه های عاشق کش کمال خررازی و آبجی جک.

نگفتمت     مرو  آنجا    که     مبتلات کنند ؟  

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٦
تگ ها :