ميم مثل مادر

سید جواد سینمایی ترین آدم دور و برمون بود. برا همین وقتی از یک فیلم تعریف میکرد اونهم با اون آب و تاب و جدیت، نتيجه ميشد که حتي مثل من که اصراري به ديدن فيلم تو سينما نداشت هم مي رفت براي ديدن فيلم.

خيلي ساله گذشته از اون سالي که ما را با اون تعريف ها فرستاد ديدن فيلم «کمکم کن». هیچوقت از فیلم های ملاقلی پور خوشم نمی اومد و احساس کارگردان بودن نسبت بهش نداشتم. حتی پرواز در شبش هم همچين فيلم به درد بخوري به نظرم نيومد.  فکر کنم بيشتر به لحاظ اولين بودن مورد اقبال بقيه واقع شده.

خلاصه اينکه هنوز به وسط هاي فيلم نرسيده بود که ديگه تحملمون تموم شد و شروع کرديم به دري وري گفتن به سيد و برنامه ريختن که دستمون به سيد برسه چه بلايي سرش بياريم.

حالا توجيهش براي اون تعريف ها چي بود؟ اينکه من پول داده بودم برا همچنين فيلم آشغالي  و شما هيچکدومتون نداده بوديد. گفتم شما هم بريد که من تنهايي نسوزم.

حالا بعد از اون همه سال دوباره همه از ميم مثل مادر حرف ميزنند و حواشي اون. داشتم تحريک ميشدم برم ديدم هفته نامه سيد هم از اون نوشته. دو باره یاد کمکم کن افتادم واینکه این دفعه تعداد زیادی آماده اند که وقتی از سینما برگشتیم برامون شکلک در بیارن که میخواستیم تنهایی نسوزیم.

یعنی واقعا ملاقلی پور یاد گرفته فیلم بسازه؟

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٧
تگ ها :

همينطوري، محض اينکه يک دفعه تعطيل نشه

خدمت  رفيق به قهر رفته ما.

نگران بودي اگر کسي مثل سيد حسن حرف بزنه تو ايران چه علم شنگه اي به پا ميشود. اين هم از مبادي رسمي سياست خارجي.  کسي هم معني به رسميت شناختن را از آن برداشت نکرد. به هر حال کسي منکر وجود اسراييل نيست.

راستي اون يکي رفيق، اين جلسه شما هنوز تموم نشده. بلند ميشم ميام حالت را ميگيرما

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱
تگ ها :