انقلاب دائمی برای ترسیم تاریخ متفاوتی برای جهان معاصر

ملت در سی و یکمین سال اعجاز بزرگ خمینی کبیر و پیروزی انقلابی دینی در اوج دوره دین ستیزی حماسه ای دیگر آفرید که همچون 31 سال قبل بود همه را مات کرد. حتی خودمان هم هنوز از بهت آنچه دیروز رخ داد بیرون نیامدیم. حرکت 22بهمت یکی از دلایل ایمان آن پیر سفر کرده و خلف صالحش به این ملت است. 

هیچ بیانی نمی تواند عظمت این ملت را تصویر کند. دولتمردان برای همیشه باید پیشانی بندگی به آستان این ملت بسایند. بی دلیل نبود که حضرت روح الله و سید خراسانی همه این سالها به این ملت فخر میکردند و آنها را برتر از تمام اعصار میدانستند.

سوی دیگر حماسه دیروز عظمت انقلابی است که خمینی کبیر با اتکال به خدا و همراهی همت این ملت پایه گذاشت و توانسته این مردم را همراه و همگام خود نگه دارد. نقل است از مرحوم آقای بهاءالدینی که بعد از رحلت امام ایشان را در خواب می بیند و از ایشان سئوال می کنند که در آنجا به چه کاری مشغولی. حضرت امام می فرمایند به امور انقلاب اسلامی. چند ماه  گذشته ذهنم به این خواب خیلی مشغول بود.  دیروز دیدیم که چشم نگران امام چگونه هنوز ملتش را همراهی میکند. راهی نیست جز اینکه باور کنیم این انقلاب آمده است تا آینده تاریخ را ترسیم کند . هرچند که به قول سجاد دیگران ما را به شعار متهم کنند. کچوئیان در سال82 قشنگ گفته که:

« باور کنیم این یک انقلاب دائمی است که تاریخ متفاوتی را برای جهان معاصر رقم می‌زند. آیا این عجیب نیست که هگل در چهره‌ی ناپلئون ورود فاتحانه‌ی وی و ارتش انقلاب فرانسه به سایر کشورها، رژه و مارش تاریخ را می‌دید اما ما نمی‌توانیم در گام‌های میلیونی مردم و حضور طوفانی پایدار و مستمر آنها ببینیم که تاریخ، سمت و سویی متفاوت یافته است؟ اگر روشنفکران چشمان متناسب با این حضور داشتند، درک این چرخش تاریخی می‌بایستی سال‌ها پیش از این حاصل می‌شد. اما اگر کسی باور ندارد که تاریخ جدیدی آغاز شده است، به آن سو نگاه کنید! به سمت و سوی بیست و دوم بهمن ماه.

سال‌های زیادی است که تاریخ به راهی متفاوت با آن راهی که هگل و متجددین تصور می‌کردند به راه افتاده است، حداقل بیست و پنج سال!

اگر بایستی برای این سخن دلیلی آورد، نفس حادثه‌ای که از بیست و پنج سال پیش هر سال با ناباوری تمام و علی رغم تمام تلاش‌ها برای عدم تحقق آن با تازگی خاص خود در عظمتی بی‌نظیر تکرار شده، دلیلی با کفایت برای آن است. چگونه واقعه‌ای که از عمق جامعه سر بر نیاورده، تنها در سطح زندگی می‌کند و نسبتی با باطن عالم ندارد می‌تواند برای این مدت مدید استمرار یافته و تکرار شود؟

چه کسی جز دست خدا می‌تواند ملتی را در صورت جمعی‌اش به مدت بیست و پنج سال در صحنه نگه دارد و با آن تاریخ بسازد؟»(کچویان، کندوکاو در ماهیت معمایی ایران، ۱۳۸۳،صفحه۱۱۶)

***

پی نوشت:

چشم تنگ نگاه سیاسی یعنی دوباره ٢٢ بهمن را مثل ٢٢ خرداد اشتباه بفهمی. عظمت ٢٢ خرداد ۴٠ میلیون رای بود که دوستان ساده انگار ما در  دو جناح در اندازه یک دعوای سیاسی بین ٢ نفر کوتوله دیدند. ٢٢ بهمن هم اگر پاسخی به کوتوله های عقده ای سیاسی دیده شود جفای بزرگی در حق این ملت بزرگ است. ٢٢ بهمن قدرت نمایی ملتی بزرگ بود در برابر یک دنیای استکباری بسیج شده که تلاش کرد از یک خطای سیاسی سیاستمداران کوتوله ما یک شکست برای نظام تدارک ببیند

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤
تگ ها :

یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری

چهل روز از آن روز همیشه نحس می گذرد. امروز رفتم ملاقات حسین. با شرمندگی از اینکه این قدر دیر فهمیده ام و دیر سر زده ام.  این شرمندگی  همیشه با من خواهد بود. این شرمندگی خاطره آن روز را هم برای من زنده نگه خواهد داشت.

***

قدیم ها وقتی می خواستم «سار» را توصیف کنم ، نماز جماعت های پرشورش را می گفتم. سابقه طولانی علما ترکیب جمعیتی سار را به شدت مذهبی کرده بود. حدودسی شهید برای یک روستای کمتر از هزار نفری کم نیست. به شوخی می گفتم حتی ورق بازها  هم وقت اذان از سر بازی می آید نماز جماعت می خوانند و برمیگردند ادامه بازی. د ر این حال و هوای  مذهبی، برخی خانواده ها یک چیز دیگر بودند. خانواده حسین یکی از این برخی هاست. خانواده ای به شدت مقید و سر به زیر و آرام. بعید می دانم کسی صدای آنها را بلند شنیده باشد. مصداق واقعی آن هایی که می شود گفت آزارشان حتی به مورچه هم نمی رسد.
پدرش از آن نماز شب خوان هایی بود که وقتی می خواهند فحش ناموسی بدهند می گویند بی تقوایی نکن. حسین خودش هم چیزی توی این مایه هاست. جوانی با نصف هیکل من. منو دیدی؟ : )  صدای بلندش را هم اصلا به یاد ندارم چه رسد به کتک کاری و دست به یقه شدن. اصلاً به هیکل و قیافه اش نمی خورد. اگر مو و ریش جو گندمی اش نبود عمراً کسی می فهمید سنش از دبیرستان گذشته.
نحیف، آرام،با  اخلاقی بی نظیر و لبخندی که همیشه بر لب دارد حتی هنوز.

***

اواخر شام غریبان بود، مراسم تمام می شد . توی حیاط مسجد دانشگاه نظاره گر کار خادمین حضرت زهرا بودم. بچه های آشپزخانه کارشان تمام شده بود و آمدند خداحافظی. حسن گفت می رم بیمارستان. گفت حسین امروز کتک خورده میرم ببینم حالش چطوره.
جدی نگرفتم گفتم انشاءالله که خیره! سلام ما رو هم برسون.
فراموش کرده بودم تا چند روز پیش که اتفاقی ذکری شد از حسین. بچه ها گفتند هنوز  بستری است و نمی تواند از خانه بیرون بیاید.
تعجب کردم . مگر چه کارش کرده بودند که بعد از این همه روز هنوز راه نیافتاده؟
- بابا مگه ندیدی؟ تلویزیون نشون داد که!
آن موقع نفهمیده بودم ماجرا چیست. پای تلویزیون دراز کشیده بودم و مشغول تماشای اخبار بودم. صحنه ای کوتاه را نشان داد که ده بیست نفر چیزی را دوره کردند و با هر چه دستشان است می کوبندش ،یکی با چوب ، یکی با لگد،یکی با سنگ. حدس زدم که تابلوی جایی را کشیده اند پائین و دارند لگدمال می کنند. عجیب نبود حتماً خیلی هیجان زده بودند و داشتند خوشحالی می کردند.
نشانی  دادند به همان صحنه ای که فکر می کردم  تابلویی را پایین  کشیده اند . بیست سی نفر هر کدام با چیزی می زدند. اینقدر با حرارت که پیدا نبود زیر دست و پایشان چیست. یکی با چوب یکی با سنگ یکی با لگد. اگر میفهمیدی که آدم زیر دست و پایشان است، صحنه قتلگاه برایت تصویر میشد. توصیفی که همیشه از صحنه قتلگاه شنیده بودی. اما چرا؟
تابلویی که فکر میکردی آنها با آن هیجان می کوبند همین حسین آرام و نحیف و مظلوم و دوست داشتنی خودمان بود. به چه جرمی؟
مردم خداجو  در لبیک به ندای «یا خیل الله ارکبی و با الجنه ابشری»  هر کدام با چیزی می زدند. فقط به جرم یک لباس مشکی و کمی ریش و در مسیر برگشتن از مجلس عزای ارباب؟ نه هیکلی که توان مبارزه داشته باشد نه کاری که کسی را ناراحت کند نه چیزی که همراهش باشد.
یعنی شهر در روز عاشورا برای عزاداران شیب الخضیب بوی خون باید بدهد؟
مستقیم به اتاق عمل رفته بود و همه پزشکان فامیلش هم سریع رسیده بودند.فقط 10 دقیقه تاخیر او را فدایی ارباب میکرد. استخوان های سینه شکسته بود. ریه ها سوراخ شده بود. گردن و صورت  و دست و پا و .... .

در مقاتل آمده است که. نزدیک 200 نفر قاسم ابن الحسن را دوره کرده بودن تا یکی سر از بدن آن بزرگوار جدا کند.  فریاد یا عماه قاسم  که بلند شد اباعبدلله چون باز شکاری به سوی او رفت. نقل است که شامیان مثل گله روباهى که شیر را مى‏بیند، فرار کردند و همان فردى که براى بریدن سر قاسم پایین آمده بود، در زیر دست و پاى اسب‌هاى خودشان لگدمال شد. اما پیکر قاسم نیز همانجا بود. پیکر کوچک قاسم  که به خاطر کوچکی اندام زره و لباس رزم اندازه اش نبود و اسبان نعل تازه خورده.

 آنقدر گرد و غبار بلند شده بود که کسى نفهمید ماجرا چیست. دوست و دشمن از اطراف نگران بودند.  تا غبارها نشست، دیدند حسین بر بالین قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است و فریاد حسین که : «عزیز على عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک‏»؛ فرزند برادر! چقدر بر عموى تو ناگوار است که فریاد کنى و عموجان بگویى و نتوانم به حال تو فایده‏اى برسانم، نتوانم به بالین تو بیایم و وقتى که به بالین تو مى‏آیم کارى از دستم بر نیاید. چقدر بر عموى تو این حال ناگوار است.

***

گفتم او که قاسمش زیر سم سواران خدا جو!! فدا شد نخواست که حسین ما هم زیر پای مردان خدا جوی  فدا شود. فقط عنایت او.

***

پی نوشت:

حضرت استاد فرمودند کوچه فرعی زیاد دارد، اینگونه اصلاح شود. ماهم که نظر استاد همیشه بر نظر خودمان ترجیح داشته اینگونه بازنویسی شده گذاشتیم.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها :

انتخابات به سبک آمریکایی

این متن علیرضا فوق العاده هست. یک تیکه هاییش را گذاشتم برای خودم که یادم باشه. ولی اصلش یک چیز دیگه هست.

« ... ال گور بیش از جورج بوش رای آورد، ولی بنا به قانون رای های الکتورال، جورج بوش رئیس جمهور اعلام شد. مشکل ایالت فلوریدا بود که اول اعلام شده بود اکثرا به ال گور رای داده، و بعد حرفشون رو پس گرفتن! چه جالب... آره... بعدش همه فهمیدیم که اتفاقا استاندار ایالت فلوریدا که رای های تعیین کننده در اونجا شمرده شده، برادر جورج بوش تشریف دارن (Jeb Bush)!!! بعد مراجعه شد به رای های باطله و دیدن، بله، چندین هزار رای به نفع ال گور باطل اعلام شده!!! خلاصه گند کاری به حدی زیاد بود که صدای همه در اومد.

ال گور اعتراض کرد و درخواست بازشماری آرا رو انجام داد. دادگاه عالی ایالت فلوریدا هم اجازه ی بازشماری رو صادر کرد. ولی صبر کنید!!! ناگهان دیوان عالی آمریکا که اعضاش مادام العمر انتصاب (!) می شن و روی حرفش نمی شه حرف زد می آد وسط اجازه ی بازشماری رو لغو می کنه!!! حالا جالب تر چیه؟ جالب تر این که این دیوان که 9 عضو داره، اکثرشون به حزب آقای بوش تعلق دارن!!! آخر هم با اختلاف 537 رای -بله فقط 537 رای- جورج بوش رو رئیس جمهور قانونی آمریکا اعلام کردن.

باختن به سبک آمریکایی:
به نظر شما ال گور، نماینده ای که به وضوح به او ظلم شده بود چه کرد؟ حدس بزنید...
نه نه! ال گور بیانیه نداد و مردم رو به تظاهرات گسترده در خیابون و پس گرفتن حقشون از دولت بوش دعوت نکرد. نه نه! ال گور نظام کشور خودش رو به باد انتقاد نگرفت و زمینه رو برای خوشحالی شوروی و چین و دیگر رقبای آمریکا برای خندیدن به ریشش محیا نکرد. نه نه! ال گور نزد زیر میز و به دیوان عالی کشورش اهانت نکرد. همسر آقای گور هم با خبرگزاری اجنبی تماس نگرفت و از بی عدالتی در آمریکا شکایتی نبرد! 
بلکه ال گور به تلویزیون آمد و در آن شرایط افتضاح کشورش و در حالی که همه می دانستند حق او خورده شده است، رو به دوربین گفت:

"شب بخیر؛
چند لحظه پیش من با جورج دبلیو بوش صحبت کردم و به وی به مناسبت برگزیده شدن به عنوان چهل و سومین رئیس جمهور ایالات متحده تبریک گفتم... من به وی گفتم که در اسرع وقت همدیگر را ملاقات کنیم، تا جدایی های حاصل از این مبارزه انتخاباتی را که پشت سر گذاشتیم، التیام بخشیم...
...من به رئیس جمهور منتخب بوش می گویم آنچه که از کینه ی ناشی از تعلقات حزبی باقی مانده الان بایستی کنار گذاشته شود، و خداوند تصدی سرپرستی کشور توسط وی را مورد برکت قرار دهد.نه من و نه بوش این مسیر طولانی و سخت را پیش بینی نمی کردیم. قطعا هیچکدام از ما دو نفر نمی خواست اینگونه شرایطی پیش بیاید. ولی به هر حال پیش آمد، و الان به پایان رسید، و حل شد، همانگونه که باید حل می شد...
اکنون که دیوانعالی آمریکا صحبت کرده است، بگذارید هیچ گونه شکّی نباشد، در حالی که من قویا با نظر دیوانعالی مخالفم، ولی آن را می پذیرم...

پ.ن.1: یادم می آد بعد از این ماجراها مدام مقامات آمریکایی و شبکه های تلویزیونی و سیاست مدارها مردم رو به "اتحاد" و "آرامش" دعوت می کردن. حالا یه سوال ساده پیش می آد: به نظر شما چرا وقتی نوبت خودشون بود، از مردم آرامش و اتحاد می خواستن، ولی حالا که نوبت ایرانه، از مردم جنجال و اعتراض می خوان!؟ اون موقع گوش فلک رو کر کردن که: "ببینید ما چه قدر با فرهنگیم. ببینید چه قدر خوب با هم کنار می آیم..." حالا هم گوش فلک رو کر کردن که: "آفرین به مردم شجاع و معترض ایران! آفرین به آرامش نگرفتن!"
مرگ خوبه ولی برای همسایه!؟ ...»

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
تگ ها :

چه باید کرد ؟(1)

در روزهای شلوغ تیر 78 در جمع دوستانی که پیرامون سوال -امروز چه باید کرد- بحث میکردیم  به راهبردی دو مرحله ای رسیدیم مبتنی بر مهار و کنترل اعتراضات خیابانی در مرحله اول و فعال نگه داشتن روحیه مطالبه گری اجتماعی مخصوصا در جامعه دانشگاهی در مرحله دوم. این راهبرد از دید برخی متناقض می نمود اما عمده استدلال من برای این موضوع بر 2 پایه استوار بود.
دلیل اولم بیشتر به یک مشکل فرهنگی بر می گشت.  اینکه دولت مردان ما تا احساس فشار نکنند و مطالبه عمومی برای تغییر را احساس نکنند تن به تغییر و حرکت به سمت بهبود نمی دهند. انسان ظاهرا بیشتر طالب حفظ وضع موجود است و حفظ وضع موجود یعنی تن دادن به همه ناکارامدی های موجود.  این  موضوع از پایه با نظامی که در چهارچوب  اهدافی به بلندی آرمانهای حضرت امام و اندیشه زمینه سازی ظهور شکل گرفته در تضاد است.  تلاش دولتمردان در حرکت به سوی بهبود مستمر و کارامدتر شدن نظام فقط در اثر فشار ناشی از مطالبه عمومی شکل جدی به خودش میگیرد و انتظار بهبود داشتن فقط به امید اثر گذاری مطالبات رهبری چندان واقع بینانه به نظرم نمی آمد. پیشبرد مطالبات رهبری که حرکت سریعتر در چهارچوب اندیشه انقلاب اسلامی هست نیاز به تبدیل شدن خواست حرکت شتابان به سوی بهبود، به یک مطالبه عمومی و دائمی دارد.
دولتمردان (مستقل از گرایشات سیاسی دولتها) اگر این فشار را به شکل آشکار و دائم احساس نکنند بیشتر تمایل به حفظ وضع موجود دارند و این تمایل تبدیل به یک لوپ منفی در کارامدی نظام خواهد شد.
دلیل دوم برای فعال نگه داشتن و فعال تر کردن روحیه مطالبه گری در جامعه، خارج شدن از فضای احساسی و حاکمیت عقلانیت بر مطالبات عمومی است. انرژی ذخیره شده از مطالبات معوقه جامعه نیروی بسیار خوبی برای موج سواری سیاست بازان است. انفجار هایی مثل خرداد 76 تیر78 و به دنبال آن خرداد 84 و خرداد 88 عموما حاصل ذخیره شدن انرژی مطالبات معوقه و ابراز نشده جامعه  و آزاد شدن ناگهانی این انرژی در مسیرهای غیر واقعی  و به انحراف کشیده شدن مطالبات جامعه می باشد. این انفجارها اگر به صورت رای در انتخابات بروز کند مثل خرداد 76 و 84 به پیروزی کاندیدایی می انجامد که بهتر بر موج پوپولیسم سوار شده و اگر به صورت خشونت های خیابانی تیر 78 و تیر 88 بروز کند در نهایت به سرکوب می انجامد.  در هر دو حالت چیزی که دامنگیر جامعه میشود یاس وسرخوردگی است که فعال کردن این فضای یاس آلود انرژی بسیاری را طلب می کند و از سوی دیگر زمینه ساز انفجار بعدی می شود. اما اتفاق مهمتری که در این فضا می افتد به حاشیه رفتن مطالبات اصلی جامعه و ایجاد حاشیه امن برای دولتمردان ناکارآمد است. اگر بتوان این روحیه را در جامعه زنده و دائمی نگه داشت عملا مطالبات به سمت مطالبات واقعی جامعه هدایت میشود و امکان سواری گرفتن از سیاست بازان گرفته خواهد شد.
این تحلیل بعد از انتخابات 88 دوباره ذهن من را به خود مشغول کرده است.
در وقایع بعد از انتخابات و کنترل و مهار اعتراضات خیابانی عملا مدیریت ماجرا دست نیروی های سیاسی و امنیتی بود و فعالان فرهنگی و اجتماعی یا به شدت منفعل بودند یا کسانی هم که ایده و برنامه ای داشتند عملا نقشی در مدیریت اتفاقات به عهده شان گذاشته نشد. این باعث شد که کنترل اعتراضات خیابانی عملا با شیوه های سیاسی و امنیتی انجام شود. مدیران سیاسی و امنیتی به دلیل نوع نگاهشان چندان علاقه ای به فعال بودن روحیه مطالبه گری در جامعه ندارند لذا به نظر میرسد امروز نقش فعالان فرهنگی و اجتماعی در زنده نگه داشتن روحیه مطالبه در جامعه بسیار کلیدی است.
بعد از حوادث 16 آذر و مخصوصا پس از حماسه نه دی عملا جریان اعتراضات خیابانی را میتوان پایان یافته دانست. اما با هر نوع نگاه اصلاحگرایانه امروز تلاش برای فعال ماندن این روحیه پیگیری مطالبات جامعه یک رسالت است.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
تگ ها :