انا ربکم الاعلی

فرمود:

 هر کدام از ما در درون خود فرعونی هستیم که "انا ربکم الاعلی" مان همه مصر را پر کرده است. فقط مصرهایمان کوچک وبزرگ می شود. مصر یکی همه دنیاست. مصر دیگری یک کشور. مصر دیگری خانواده اش. آن دیگری مریدانش . یکی هم توالت مسجد شاه و آفتابه هایش. 

 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٢
تگ ها :

و اما انتخابات٢

قبل از ادامه هرچیز یک توضیح بدهم تا این رفیق شفیق ما راحت شود بلکه دست از یقه ما بردارد و گیر بهتری پیدا کند. آقا مهدی من عرض کردم انتخاب من جلوی سید خندان بی تردید احمدی نژاد بود و با آمدن اصولگرایانه میرحسین این انتخاب به چالش کشیده شد در برخورد چالشی هم چالشگر هست که باید تلاش کند تا خود را اثبات کند و گرنه به قول ملاصدرا چیزی را که پذیرفتی با اولین چالش رها نمیکنی بلکه باید چالشگر حقانیت خود و بطلان پذیرفته قبلی را اثبات کند. در ضمن این متن تلاشی است در گام اول برای مرتب کردن ذهن خودم به کمک دوستانم. چرا کینه ورزی خودت با احمدی نژاد را وارد رفاقت خودمان میکنی؟

 به هر حال منطق مخالفان ایده بنده و سینه چاکان آزادی و زنده باد مخالف و ... را داری میبینی. واقعا تحمل یک نفر متفاوت در یک جمع کوچک خودمان را نداریم ادعاهای عجیب و غریب در عرصه ملی میکنیم؟ این در حالی است که همه شما ارتباط من با دولت و منافع رسیده از دولت به بنده را کاملا مطلع هستید.

* * *

و اما انتخابات:

شرکت کنندگان در انتخابات آتی را در دو دسته کلی میتوان تقسیم کرد.
1-طرفداران حفظ و ادامه وضع موجود
2- مخالفان وضع موجود
آیا این دسته بندی میتواند صف بندی پشت سر کاندیداها را شفاف کند. به نظر نمی آید دسته اول را پشت سر کس دیگری غیر از احمدی نژاد بتوان پیدا کرد. این جمع گروه یکپارچه ای می باشند.
اما وضعیت مخالفان وضع موجود بسیار پیچیده شده است به گونه ای که حتی برخی از مخالفین ادامه وضع موجود را به قرار گرفتن پشت سر احمدی نژآد سوق داده است. نگرانی از تغییر به سمت وضعی مبهم یا حتی پیچیده تر از وضع موجود چالش جدی این گروه هست هرچند برداشت عمومی این است که دسته دوم بزرگتر از دسته اول هستند.
مهمترین موضوع تغییر وضع موجود، "تغییر به چه وضعی"  می باشد. به نظر من ایده "هر کس جز احمدی نژآد" به طور مطلق چندان از عقل سلیم بر نمی خیزد. عقلای طرفدار این ایده معمولا شاخص های حداقلی برای جایگزین در ذهن دارند. هرچند ممکن است بیان نکنند. این شاخص های حداقلی چیست؟ اصلی ترین عواملی که باعث شکل گیری این ایده شده کدام عملکردهای دولت احمدی نژآد است.
دسته بندی دیگری که می توان برای شرکت کنندگان در انتخابات در نظر گرفت از حیث دلایل آنها برای قرار گرفتن در دسته بندی فوق میباشد.
سرفصل های کلی زیر را میتوان به عنوان عوامل موثر برای دلایل قرار گرفتن در دسته بندی های بالا در نظر گرفت.
1. منافع اقتصادی: بی شک یکی از پارامترهای اصلی برای شرکت کنندگان تامین منافع اقتصادی می باشد. منافع اقتصادی در دو دسته مشروع و نا مشروع قابل بررسی میباشد.
الف- منافع نامشروع: صاحبان منافع نا مشروع در هر دو دسته فوق هستند اما میزان وجود این افراد در هر دسته موضوعی است که به این راحتی قابل  تشخیص و پیگیری نیست. چه اینکه ادامه وضع موجود میتواند به شکل گیری خرده سرمایه داران جدید در مقابل سرمایه داران شکل گرفته در 16 سال قبل از دولت احمدی نژاد منجر بشود.  بر اساس اندیشه های امام هردو گروه آفت نظام هستند. این دسته به لحاظ تعداد نفرات چندان تاثیر گذار در انتخابات نیستند اما معمولا سرمایه های آنها در مسیر رای سازی برای کاندیدای مورد نظر خودشان قرار می گیرد.  این دسته معمولا خود را در هیچ چارچوبی محدود نمی کنند. اتفاقی که در دوره های قبلی شاهد آن بوده ایم.

 البته شکل گیری ذهنیت جامعه نسبت به حضور این دسته در پشت هر کاندیدایی ضربه کاری به آن کاندیدا وارد می کند. سادگی شخصی احمدی نژاد ذهنیت مسموم جامعه نسبت به هاشمی و کارگزاران و حمایت این گروه از میرحسین می تواند کفه تاثیر گذاری این پارامتر را به نفع احمدی نژاد رقم بزند

ب- منافع مشروع: بیشتر ناظر به تامین منافع اقتصادی دهک های مختلف جامعه است. به نظر می آید بر خلاف دولت های گذشته که بیشتر توجه خود را معطوف به منافع دهک های میانی کرده بود توجه دولت احمدی نژاد به دهک های پایینی پایگاه او را در بین این دهک ها محکم کرده است. اما خاطرات مبهم جامعه از گذشته و ذهنیت مثبت جامعه از دولت میرحسین به مدد فشار وارده بر جامعه در دولت بعد از او می تواند اثر جدی بر ایجاد تردید این دهک ها بین میرحسین و احمدی نژآد بگذارد. به نظر می آید احمدی نژاد توانسته مابقی کاندیداها را در بین این قشر خلع سلاح کند.
الیته تحلیل فعالان اقتصادی پاک و تحلیل آنها از تاثیر سیاست های دولت بر عملکرد اقتصادی آنها نیز پارامتری جدی می باشد. هرچند این عده نیز به لحاظ تعداد جمع محدود و غیر تاثیر گذار می باشند اما سرمایه های آنها در حمایت از کاندیداها به پارامتری تاثیر گذار تبدیل می شود. نارضایی عمومی فعالان اقتصادی نقطه ضعف جدی برای احمدی نژآد محسوب می شود هرچند این طبقه هیچ ذهنیت مثبتی از میرحسین هم ندارند
2-...

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧
تگ ها :

و اما انتخابات -1

قول داده بودم درباره انتخابات و سید خندان بنویسم. مطالبم هم آماده شده بود اما سید با رفتنش نطقمان را کور کرد.
تصمیم گیری بین خاتمی و احمدی نژاد برای من حتی از انتخاب بین هاشمی و احمدی نژاد هم راحت تر بود. به نظر من هر دو آنها کاستی های جدی برای قرارگرفتن در جایگاه ریاست جمهوری دارند. اما ترجیحم بین احمدی نژاد و خاتمی خیلی هم از جنس ترجیحات معمول اصولگرایانه نبود.

 من خاتمی را مردی از درون خانواده نظام میدانم. و به دلبستگی او به نظام و امام ایمان دارم. عملکرد شخصی او در نقاط حساس دوره زمامداریش هم معنای عدم همراهی با رهبری را تایید نمی کند.از 14 خرداد 76 شروع کنید ، اجلاس عمومی سازمان ملل، کرباسچی، استیضاح، حوادث مختلف بعدی و ... همه شاهد این ادعای من است. عملکرد شخصی خاتمی اگر مطابق با بازی طراحی شده سازمانی مجاهدینی ها و اطرافیان رادیکالش بود امروز ما شاهد وضع دیگری بودیم. اما واقعیت این است که توان او همان اندازه بود.

خاتمی به هیچ وجه در قد وقواره اداره این جماعت عجیب نبود و حداکثر می توانست به رفتار و عملکرد شخصی خودش مسلط باشد. خاتمی یک آدم فرهنگی است که در سطح یک شخصیت فرهنگی خوب و یک مدیر فرهنگی مناسب با یک مقداری تساهل زیاد -که آن هم با کمی ماست و پلو قابل حل بود- میتوانست نقش خوبی بازی کند. وگرنه رهبری اصلاحات و رئیس جمهور مقتدر و این جور ادعاها اصلا در قد و قواره او نبود.

واقعیت این است که مقداری روانی مزاج لازمه حوزه فرهنگ است و انقباض مزاج پدر فرهنگ را در می آورد.
با این توصیفات تکلیفمان  با خاتمی مشخص بود. برای انتخاب بین او و احمدی نژآد به راحتی میشد او را در نظر نگرفت و بین احمدی نژاد و لایه رادیکال اصلاحات یکی را انتخاب کرد. چرا که با آمدن خاتمی، حداکثر می شد از او انتظار مسلط بودن بر خودش را داشت نه تسلط بر امور کشور. اداره کشور با آدم های دیگری بود و ایشان نقش کلیدی در اداره امور نداشت.

این موضوع یکی از اصلی ترین دلایل من برای عدم صلاحت ایشان برای مقام ریاست جمهوری بود. برداشتم این است که فرصت سوزی آقای خاتمی در فعال کردن سرمایه اجتماعی حاصل از همدلی ملی ایجاد شده در دوم خرداد در راستای جهش ایران اسلامی چندین برابر فرصت سوزی آقای احمدی نژاد در مدیریت دلارهای نفتی دوره فراوانی است. سرمایه اجتماعی که سابقه ای بسیار کم در تاریخ 30  ساله انقلاب دارد. همدلی که بعد از پیام سوم خرداد 76 رهبری به یکپارچگی بالای 90 درصدی ملت انجامید و این زمینه را ایجاد کرد که بتوان مثل سالهای ۵٧ ملت را به کوششی همگانی برای ساختن ایران وا داشت. افسوس که آن حماسه خرج بواسیر شد.
در هر صورت موضوع خاتمی منتفی شد. مابقی دلایلم باشد برای بعدها. شاید دوره بعد.
خاتمی با رفتنش بازی را خراب کرد. تحلیل فضای انتخاباتی را سخت تر و پیچیده تر کرد.  مخصوصا با آمدن اصولگرایانه میرحسین.  هرچند میرحسین به دلیل انتساب به اردوگاه چپ در دسته بندی قبیله گرایانه دهه شصت به اردوگاه اصلاحات نزدیکتر است اما ویژگی های شخصیتی دارد که قابل مقایسه با خاتمی نیست. و در انتخاب  بین او و احمدی نژاد نمی شود خودش را حذف کرد و فقط به حامیانش نگاه کرد.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤
تگ ها :