آزمون تاریخ

آدم های مسلط به تاریخ اگر با کسی در بیفتند بنیان بر باد میدهند. مخصوصا اگر رو حیات چپگرا و رادیکال هم داشته باشند. این حمید روحانی هم یکی از آنهاست. اصل نامه را در اینجا میتوانید بخوانید.

... جان کلام اینجاست که این عناصر بیگانه‌زده و انقلاب‌برانداز در کنار کسی لانه می‌کنند که بدانند و دریابند که آن کس "با افکار پیشینش وداع کرده است "! و از انقلاب اسلامی دست شسته است و چون امروز دریافته‌اند که جناب آقای کروبی با هزاران آه و افسوس "با افکار پیشینش وداع کرده است "،‌گرد او را گرفته‌اند تا با دست و زبان او بتوانند امیال و اغراض شیطانی خود را به اجرا درآورند.

... شما در توجیه همکاری خود با عناصر معلوم‌الحال و نوکران وظیفه‌خوار یا بی‌مزد و مواجب آمریکا چنین داد سخن داده‌اید: "... ما اگر بخواهیم به هر بهانه‌ای افراد را از خود طرد کنیم یک روزی بگوییم صهیونیست دشمن است(؟!!) یک روز بگوییم پایگاه و بلندگوی دشمن است که درست نیست، دشمن‌سازی که هنر نیست، ما باید سعی کنیم همه کسانی را که در کشور زندگی می‌کنند زیر یک سقف گرد آوریم و اصل برای آن کشور و نظام است. ما برای جذب کردن آمدیم، نه برای دفع کردن... " (اعتمادملی، 21/2/88)
اولا این دیدگاه امروز جنابعالی، سیاست دیرینه مهدی قاتل (بنابه تعبیر امام سلام‌الله علیه) بود که در بیت آقای منتظری به اجرا درآمد و عناصر منافق، لیبرال، سکولار، دگراندیش و ... زیر عنوان "ترکش‌خورده‌ها " ‌در آنجا گرد آمدند و حرف‌هایشان را از زبان آقای منتظری بازگو کردند.

.... جناح جنابعالی (باند تسلیم‌طلبان) درست 8 سال قدرت را در دست داشتند و هرگونه شعار انقلابی و روش حزب‌اللهی را تعطیل کردند و پیوسته در گوش مردم خواندند: پرچم آمریکا را آتش نزنید، مرگ بر آمریکا نگویید، من شعار مرگ را دوست ندارم، ما به زندگی نیازمندیم (چیزی به این مضامین) با شعار تشنج‌زدایی و گفت‌وگو‌ی تمدن‌ها کوشیدند ملت ایران را به تسلیم و سازش بکشانند

.... در این برهه‌ای که شعارهای ضدآمریکایی و موضع انقلابی ملت ایران اوج گرفت و جهانخواران را در سطح بین‌المللی و در محافل و مجامع جهانی به چالش کشید، چه هزینه‌ای بر ملت ایران تحمیل شد؟ البته می‌توان آمار و ارقام کیلویی و فله‌ای به نمایش گذاشت که در آن 8 سال به برکت لبخند شیرین! و دلنشین! رئیس‌جمهور آمریکا نعمت در ایران فراوان بود! تورم و گرانی نداشتیم! لیکن در این چند سال به علت موضع تند و توفنده ایران در سطح جهانی گرانی و تورم بیشتر شد و "ایران در میان جوامع جهانی بیش از پیش منزوی گردید! " توطئه آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی دست به دست هم داد که بخش‌هایی از ایران با بی‌آبی و خشکسالی روبه‌رو شود!! و شیطان بزرگ و فرزند نامشروع آن، اسرائیل، ایران را به حمله اتمی تهدید کنند و در برخی از فصل‌ها گوجه‌فرنگی گیر نیاید، شکلات رنگارنگ آمریکایی بر سر سفره مردم نباشد و... و... لیکن واقعیت این است نه در آن دوران که تسلیم‌طلبان بر سر کار بودند و نه در این چند سالی که مردم ایران در برابر آنها قهرمانانه ایستادند در موضع جهانخواران، تفاوتی پدید نیامد، نه در آن دوران ذلت‌بار در برابر ایران کوتاه آمدند و نه در این دوران افتخارآمیز توانستند به ملت ایران آسیبی برسانند و هزینه مضاعفی بر مردم تحمیل کنند.

.... جناب آقای کروبی
آیا شما می‌توانید دولتی را در دنیا به ما نشان دهید که مبعوث ملت باشد و استکبار جهانی با او نه یک ارتباط حسنه، بلکه یک ارتباط عادی و به دور از تشنج و توطئه داشته باشد؟ دولت‌های مردمی پیوسته مورد بغض و کینه و توطئه و تنفر جهان‌خواران هستند چون منافع ابرقدرت‌ها همواره با منافع ملت‌ها در تضاد است. در برابر، هر دولتی که دیکتاتور و ضدمردمی باشد مورد حمایت استکبار جهانی و در رأس آن شیطان بزرگ است.

.... "چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است " برخلاف سفارش مؤکد حضرت پیامبر اسلام صلوات‌الله و سلامه‌علیه است که می‌فرماید: "من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم "، "من سمع رجلا ینادی یاللمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم " برخلاف روش اخلاقی پرورش‌یافتگان مکتب تشیع است که "الجار ثم ‌الدار "

..... مردم ایران باید در مرز خود با صهیونیست‌ها بجنگند و به فرموده حضرت علی (ع) ": "بدبخت ملتی که آنقدر بنشیند تا دشمن وارد خانه او شود و در درون خانه خود با دشمن نبرد کند ". نکته درخور توجه اینکه هرگونه کمک به فلسطینی‌ها را "به عرف بین‌الملل " منوط ساخته‌اید که خود خوب می‌دانید که در به اصطلاح "عرف بین‌الملل " هرگونه کمکی به فلسطینی‌ها "کمک به تروریسم است " و جرم شمرده می‌شود و رژیم دست‌نشانده و مزدور حسنی مبارک چون پایبند به "عرف بین‌الملل " است راه مرزی رفح را بست و از رسیدن دارو و غذا به کودکان غزه پیشگیری کرد و اجازه داد هزاران زن و کودک از گرسنگی و بی‌دارویی جان بسپرند چون پایبند به "عرف بین‌الملل " بود و اگر ملت ایران - خدای نخواسته - به "عرف بین‌الملل " بخواهد بها دهد به امثال حاج‌‌آقا مهدی کروبی نیازی ندارد، بلکه به سراغ رضا پهلوی، مسعود رجوی، ابوالحسن بنی صدر و ... می‌رود.

..... شما در تبلیغات انتخاباتی خود شعار داده‌اید: "حاکمیت قانون مستلزم آن است که هیچ اراده‌ای فوق قانون رسمیت نداشته باشد و همه در برابر آن خاضع باشند. تفکیک و استقلال قوا یکی از شرایط لازم تحقق این شعار است، بویژه استقلال دستگاه قضایی و قاضی رکن رکین آن است... بنابراین سیاست‌محوری اینجانب دفاع از حاکمیت قانون و برابری مردم و مسؤولان در برابر این سیاست است و نمی‌پذیرم که قانون فقط برای رعایت مردم و نه مسؤولان باشد... " (اعتمادملی، 24/1/1388)

.... متاسفانه جنابعالی به همین شعاری که داده‌اید باورمند نبوده و از هم‌اکنون آن را زیر پا گذاشته و برخلاف آن نظر داده‌اید: ... اگر من رئیس‌جمهور شوم با استفاده از اختیاراتم تمام دانشجویانی را که در زندان هستند و از تحصیل محروم شده‌اند، به دانشگاه برمی‌گردانم... (همان- 6/2/88)
شگفتا! جنابعالی انگار که در دوران ناصرالدین شاه زندگی می‌کنید و اصولا نمی‌دانید که در کشوری بسر می‌برید که دارای قوای مستقل و منفک از یکدیگر است و قوه اجرائیه حق دخالت در امور قضایی ندارد. مگر جنابعالی در بالا شعار ندادید "تفکیک و استقلال قوا یکی از شرایط لازم تحقق این شعار است، بویژه استقلال دستگاه قضایی و قاضی رکن رکین آن است ... و نمی‌پذیرم که فقط برای مردم و نه مسؤولان باشد "!

... من با آزمونی که از تاریخ دارم و با نگاه ژرف و پندآمیزی که در ازای این 30 سال به کارکردهای ریز و درشت گروهک‌ها، چهره‌ها و عناصر واپسگرا و روشنفکرمآب داشته‌ام به این واقعیت رسیده‌ام که این 2دسته در یک موضوع با یکدیگر همراه، همراز و هم‌اندیشه‌اند و آن به کارگیری تز استعماری "اسلام منهای روحانیت " است. اینجانب از سالیان درازی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به یاد دارم که دست‌پروده‌های "انجمن حجتیه " به همان اندازه از عالمان دینی و پیشوایان روحانی نفرت و ذهنیت داشتند که هواداران این تز مانند "نهضت آزادی ". و نکته درخور توجه اینکه هر 2 دسته یک روحانی را با خود همراه کرده‌ بودند، اصولا بسیاری از اعضا و افراد انجمن حجتیه را می‌بینیم که پس از پیروزی انقلاب اسلامی رنگ عوض کردند و در جامعه روشنفکری، نواندیشی، اصلاح‌طلبی و ... بازیگر صحنه شدند.

.... در دوران مشروطیت، فراماسون‌ها با پنهان شدن پشت سر این و آن عالم دینی و رهبران روحانی توانستند آنان را رویاروی یکدیگر قرار دهند و رهبران بزرگ و سترگ آن نهضت را یکی پس از دیگری از پای درآوردند. حاج شیخ فضل‌الله نوری را به دار بکشند، حاج سیدعبدالله بهبهانی را ترور کنند

.... شخصیت‌های روحانی بزرگ مانند مطهری، بهشتی و شهدای محراب را از پای درآوردند لیکن به طور عینی دریافتند که این خونریزی‌ها بر آبرو و اعتبار روحانیت افزود و جایگاه آنان را در میان ملت‌ها استواری بیشتری بخشید، از این رو تغییر تاکتیک دادند و کوشیدند که به ترور سفید روحانیان دست بزنند. امروز این گروهک‌ها و مهره‌های ورشکسته که نقش نیروهای پیاده‌نظام آمریکا را ایفا می‌کنند، آنگاه که به یک روحانی نزدیک می‌شوند در گام نخست دنبال این هستند که او را ناخودآگاه از خط امام دور کنند و در گام دوم در میان مردم او را ساقط و بی‌آبرو سازند.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۸
تگ ها :

بعد از انتخابات-2

1- در روزهای شلوغ تهران فرصتی دست داد چند ساعتی با حاج آقا بحث کردیم. خدا حفظش کند ما هرچه دق دل از دست روحانیت معظم داریم سر ایشون خالی میکنیم و او هم تحمل میکند.
بحثم این بود که اتفاقاتی که آن روزها در جریان بود علیرغم همه هزینه های که برای نظام آفرید در آمدهای جدی را هم در پی خواهد داشت. عرض کردم شکستن قداست های دست ساخته ای که شما (روحانیت معظم) و ما برای جبران تنبلی خودمان ساخته بودیم و در تمام سالهای گذشته اجازه شکستنش را به خودمان ندادید در یک فرایند پرهزینه شکست و خوب شد شکست. حالا اگر حرفی برای گفتن داریم که داریم باید لخت شد و رفت از حرف دفاع کرد نه با درست کردن حریم های بی جا مانع پرسش گری جامعه شد. حاج آقا نگران شکستن حریم ها بود و من معتقد بودم که ممکن است اما  این شکستن حریمها هم هزینه اقدام نکردن ماست در زمان خودش و او با آن روش اخلاقیش نگران، که حریم ها  پابه های اخلاق جامعه هستند.
انتخابات دهم درس های زیادی باید برای همه داشته باشد. از مذهبی و غیر مذهبی و مدافع و منتقد و مخالف نظام. امروز جامعه به آرامش نسبی خودش رسیده است هرچند التهاب در بین نخبگان فروکش نکرده است که نباید هم فروکش کند. ظاهرا موتور جامعه روشنفکری ما را فقط التهابات و هیجانات روشن میکند پس فضای روشنفکری مذهبی و غیر مذهبی نباید به سمت آرامش حرکت کند تا شاید بتواند از این همه هزینه درآمدی نیز نصیب کشور کند.
انتخابات دهم  و وقایع پیش و پس آن بسیاری از باگ های اجتماعی و سیاسی جامعه و بسیاری از باگ های کارکردی حکومت را به یک باره مثل انفجار یک بمب نشان داد.
انتخاباتی که یک حماسه بزرگ در تاریخ کشور می توانست باشد اما عدم بلوغ سیاسی جامعه و نخبگان عقب افتاده جریان های مختلف، آنرا به یک شبه فاجعه تبدیل کرد.
در این روزها چقدر جای چشم های نگران در داخل نظام کم بود. به نظر من محمد مطهری و احمد توکلی جزء معدود چشم های نگران بودند که تا حدی  وظیفه خود را عمل کردند. این نظام به محمد مطهری های زیادی احتیاج دارد که بیرون از گروه بندی های سیاسی سختی هر فشاری را بپذیرند و به کاستی های این نظام بپردازند.
چه اتفاقی باید بیفتد تا ما را نگران کند؟ کی جریانهای سیاسی ما یاد خواهند گرفت  که منافع ملی خط قرمز هر حرکتشان باشد. کی یاد خواهیم گرفت در دعوای خانوادگی هیچ وقت نمیشود با یک غریبه هم داستان شد و نمی شود با بیگانه هماهنگ شد. کی یاد خواهیم گرفت رفتار انحصار گرایانه و حذفی با جریان مقابل راه حل هیچ مشکلی نیست. حداقل کاش مدعیان خط امام و مدعیان ولایت  به خط اصلی این تفکر پایبند میبودند که هدف وسیله را توجیه نمیکند. وسیله چه پروپاگاندا و فریب تمام عیار باشد چه برخورد خشن و دور از منطق.
امروز نظام به چشمان نگران و جسور احتیاج دارد. مدافعان آرمان های نظام باید بیش از دیگران مدعی اتفاقات اخیر باشند. تا دیروز اگر دیگرانی  حقیقت های ممزوج به باطل را پیراهن عثمان میکردند تا اراده باطل خود را پی بگیرند امروز که جامعه به سمت آرامش رفته نوبت ماست که حقیقت را از باطل جدا کنیم  مدعی حوادث رخ داده باشیم.
2- بحث مان با حاجی رسید به ولایت فقیه.  گفتم روزگار ، روزگار پوستین وارونه هست.  و بسیاری از مدعیان  ولایتمداری هم این پوستین وارونه را نفهمیدند. مرور کردم خاطرات مشترکمان را، که ولایت فقیهی که مورد نظر رهبری است  نمود الوهیتی دارد یا ولایت مورد نظر آقایان. مرور کردم که:
چه کسی تلاش داشت خفقان سیاسی بر دانشگاه ها حاکم شود و چه کسی نفرین میکرد کسانی را که دوست داشتند دانشگاه غیر سیاسی بشود!
چه کسانی بعدها در جلسه هایی که خودمان بودیم مدعی شدند که رهبری اشتباه کرد دانشگاه را سیاسی کرد!
چه کسی همیشه بر طبل مشارکت حداکثری کوبید و چه کسانی بودند که میگفتند نظام چه احتیاجی به رای بچه سوسول ها دارد!
 چه کسانی گفتگو نشستن با بزرگان جریان منتقد خود را هم در شان خود نمیدیدند و حتی حاضر به پذیرششان  نمیشدند  و حتی در این جریانات هم پذیرش سران ستاد های مختلف را کوچک کردن شان ولایت میدانستند و چه کسی جوجه های تحکیمی را برای یکی به دو کردن با خودش دعوت میکرد.
و حالا چه کسانی مدعی مردم و چه کسانی دیکتاتور معرفی میشوند.
مرور کردم خاطرات مشترکمان را که چگونه سالهای متمادی جریان چپ و راست دیروز به مقدس سازی قدرت مشغول بودند تا در پس این مقدس سازی ضعف های عملکردی خودشان را بپوشانند و امروز رطب خوردگان دیروز دست تعرض به کسی بلند میکنند که نه دیروز نه امروز چنان وجهی برای خودش قائل نیست. نه در حرف که در عمل.
برداشتم از دیدگاه رهبری این است که ولایت فقیه بر اساس اندیشه ایشان دو وجه دارد. یک وجه مقدس که در طول ولایت رسول الله است و آن ولایت بر دلهاست و مقدس است اما  برای من که به چنین ولایتی اعتقاد دارم،  اما همین هم برای دیگران موضوعی است که میتوانند به آن بپردازند. وجه دیگر آن قدرتی است که درساختار حکومت دارد و این قدرت دارای هیچ قداستی نیست و در معرض نقد و پاسخگویی. امرش مطاع هست در چهار چوب اداره جامعه. جز این هم نمیشود. اگر قرار باشد من هر امر رهبر جامعه را به میل خود و خارج از چهارچوب ضوابط به پذیرش و تمرد بگیرم که سنگ روی سنگ بند نمی شود.
اما چنان دفاع های مغرضانه ای از این اندیشه شده که شکل پوستین وارونه پیدا کرده. کسانی که زمانی  با پناه گرفتن در  تقدس خود ساخته ولایت امام و تسری آن تقدس به مقام خود کوچکترین انتفادی را در نطفه خفه میکردند یا با ترویج شعارهای خامنه ای رهبر است هاشمی ... و فضای سنگین امنیتی و احساسی هیچ انتقادی را بر نمی تافتند امروز چنان مدعی شده اند که کسی تاریخ نزدیک کشور را نداند فکر میکند با چه آزادی خواهانی طرف هست. 
3- انتخابات دهم درس های زیادی برای همه ما داشت. آیا ما آماده درس گرفتن از این درس ها هستیم؟

 * * *

پی نوشت:

محمد مطهری بعد از بازگشت از کانادا در اولین حرکت رسانه ای خود نیز مجموعه 11 قسمتی به آسیب شناسی اجتماعی پرداخت که به نظر من در نوع  خود بی نظیر بود. اینجا میتوانید بخوانید.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٩
تگ ها :

دادگاه

برخلاف بسیاری از دوستان، من صحبت ها و تحلیل های عطریانفر را در خود جلسه دادگاه بسیار جدی تر و مهم تر از گفته ها و کدهای ابطحی میدانم.

آدم باید خیلی خوشحال باشد تا قبول کند شکنجه توان بیان چنین تحلیل هایی را در یک انسان ایجاد میکند. به دوستی پیام کوتاه فرستادم که حیف چند تا عطریانفر در جریان اصولگرا تربیت نشده. 

* * *

پی نوشت:

1. نمیدانم من عادت کرده ام به پیچیده دیدن یا دوستان اصرار دارند به ساده دیدن. از چند هفته پیش که زمزمه اعترافات آغاز شد و نکاتی که بعضا آقایان اعتراف کرده اند در جمع های خصوصی نقل مجالس شد یک ابراز نگرانی شدید از پخش این اعترافات را به خیلی از دوستان گفتم. نوع مطالبی که بیان میشد حاکی از یک برنامه و طراحی برای اعترافات هست. امیدوارم دوستان در این دام گرفتار نشوند. تا اینجا که خوب نبوده. دری وری های ابطحی و کد دادن های درگیر کننده خیلی تابلو بود. 

2. به خیلی از دوستان که میگی حرف های عطریانفر را در دادگاه گوش کنید فوری جیغشون بلند میشه که تحت شکنجه بوده. واقعا دوستان ما متوجه نیستند که آقای عطریانفر چقدر رندانه تلاش کرد مانع از مرگ قطعی اصلاحات شود؟ تلاش برای منهدم کردن تئوری کودتای مخملی و نشان دادن یک تحلیل اشتباه در سطح سیاست مداران و زاویه کوچک با اهداف نظام که طبیعتا جرم سنگینی نیست و قابل عفو هست. اشتباه مال آدمی زاد است و نظام باید اشتباهات کوچک نیروهای خود را تحمل کند. البته نکات قشنگی را هم در بین آنها گفت که بیشتر کارکرد قابل پذیرش کردن بقیه حرف ها را داشت.

واقعا جو زدگی و پروپاگاندا مغز آدم را تعطیل میکند. همه اینها که به پخش اعترافات اعتراض دارند مطمئنا حتی یک بار حرف های ابطحی و عطریانفر را گوش نکردند. 

من از رندی عطریانفر و بهزاد نگرانم. واضح هست که حرف های ابطحی کارکرد بین عوام دارد اما آنچه خواص به آن توجه خواهد کرد حرف های عطریانفر هست.

  

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٢
تگ ها :

محض تفریح در این شلوغی

" اعیاد شعبانیه را خدمت شما شنوندگان محترم تبریک میگویم. واقعا خدا چطور میتونست اینهمه لطف را تقدیم محضرتون کنه.تولد چهار ولی در یک ماه.

امام حسین، امام.. حضرت ابوالفضل، امام سجاد و امام زمان.

.... ببینید در محرم یک روز قبل از عاشورا شهادت حضرت ابولفضل هست یعنی حضرت ابولفضل میخواد بگه آقا من پیش مرگ شما هستم. در شعبان هم یک روز بعد از میلاد امام حسین به دنیا اومده یعنی آقا جان من پایین تر  از شما هستم  و مطیع شما. بین این دو میلاد هم میلاد امام سجاد هست یعنی.... "

ساعت ده و نیم صبح امروز تو ماشین نشسته بودم رادیو روی موج رادیو قران بود. باور کنید این های با تقریب زیادی بیانات مجری رادیو قرآن هست تلاش کردم عین جملات را بیاورم. یک رادیوی تخصصی. پشت فرمون ماشین دنبال دیوار میگشتم که سرم را بکوبم توش. به اینکه مجریان محترم به خودشان اجازه میدهند هر جفنگی را به اسم برداشت خودشان از مفاهیم دینی بگویند کاری ندارم. این بیماری ظاهرا فراگیر شده و فکر دیگه ای باید برایش کرد و از جایی غیر از مجریان محترم شروع شده. اما اینکه مجری یک رادیو تخصصی حداقل اطلاعات عمومی مربوط به حوزه خودش را نداشته باشد خیلی عجیب است.

اینجاست که باید تایید کنی مجری باید خوشگل، خوش صدا و بی شعور باشد

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٦
تگ ها :

ما نگرانیم

بعد از انتخابات و حوادث بعد از آن نامه ای با امضای جمعی از نخبگان جریان های مختلف سیاسی امضا شد که در رسانه ها با عنوان "ما نگرانیم" منتشر شد. بعد از انتشار به امضا کنندگان نامه از هر دو طرف فشارهای زیادی وارد شد تا امضای خود را پس بگیرند. امضا کنندگان هر دو طرف متهم شدند و تحت فشار قرار گرفتند. البته فشار به امضا کنندگان منتقد دولت ظاهرا بسیار بیشتر بوده و سیل اتهامات به آنها وارد شده. فشار وارده به دوستان این طرف عموما دولتی بوده و بقیه بیشتر توضیح می خواستند. عده ای تمام تلاش خود را می کنند از گسترش عقلانیت و دوری از افراطی گری در هر دو جبهه جلوگیری کنند. چند نفر از دوستان منتقد که نامه را امضا کرده بودند توضیحاتی در مورد آن نامه داده اند  که در نوع خودش جالب هست. شخصا تا حد زیادی با ساختار استدلال ها موافقم هرچند در شاهد مثالها موارد موافقتم بسیار کمتر میشود. این توضیحات را در اینجا می توانید بخوانید.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٥
تگ ها :

بعد از انتخابات -1

یکی از روزهای شلوغ انتخابات رفتم خونه دیدم امیر علی داره میخونه: ایول ایوله، احمدی یله! به مهربان مادرش اعتراض کردم که این چرت و پرت ها را کی یاد امیر علی داده. گفت تو تجمع خودش یاد گرفته. عرض کردم دیگر نباید این چیزها را یاد بگیرد.  

بقیه که شنیدند تعجب کردند که تو داری این روزها خودت را به آب و آتش میزنی برای محمود، حالا به این شعر اعتراض میکنی؟

عرض کردم ما حداکثر تا 30 خرداد با احمدی نژاد خواهیم بود (با توجه به اوضاع آن روزها حدس چند روز نا آرامی بعد از انتخابات بعید نبود ولی به این گستردگی انتظار نمیرفت).  این شعر در ذهن امیر علی می ماند اما تا 7-8 سال دیگر که معنی دفع خطر بزرگتر به خطر کوچکتر را بفهمد بارها در ذهن کودکانه خود با این پارادوکس روبرو خواهد شد که چرا اون روزها چنین شعاری یاد من دادند و این روزها مقابله میکنند با این آدم.

محمد رضا اعتراض تندی داشت به من که تا کی باید صبر کنیم و به موضع انتقادی خودمان برنگردیم.  عرض کردم ما دیگر نباید سنگ پای رهبری بشویم. گام اول ما اعتراض از مسیرهای قانونی است. قرار نیست ما هم مسیر میرحسین را طی کنیم و اضافه کردم ببین چقدر اوضاع خراب است که از ترس مجاهدین و مشارکت باید از احمدی نژاد حمایت می کردیم و حالا برای مهار این اسب سرکش باید به مجلسیان معامله گر متوسل بشویم.

این حاصل کم کاری ماست که ادعای فرزندی خمینی داریم و بعد از این همه سال نتوانستیم مدیرانی در مکتب خمینی تربیت کنیم. مدیرانی که در نظر و عمل پایبند به اندیشه تمدن ساز آن پیر جماران باشند.

به دوست دیگر عرض کردم این فضای بحرانی خواسته هر دو طیف مشارکت و مجاهدین و تیم احمدی نژادیست. هردو بحران زیست هستند. هردو تمام تلاش شان را کردند که فضای جامعه را به سمت رادیکالیسم حداکثر پیش ببرند چون فکر میکردند که بردشان فقط در دو قطبی رادیکال هست. و حالا هم مانع از ایجاد آرامش می شوند. هر کدام به دلیلی.  محمود میداند فقط در این فضای ملتهب هست که میتواند جریان اصولگرایی را مجبور به سکوت کند و طیف مقابل هم میداند که در فضای  ملتهب  و آشوب میتواند اهداف خود را پیگیری نماید.

موقعیت انتقادی را از داخل جبهه اصولگرایی در وضع فعلی به صلاح نمیدانستم و معتقد بودم باید ابتدا جامعه به سمت آرامش حرکت کند و بعد انتقادات درون گفتمانی به شکل شدیدتر و صریحتر دوباره آغاز شود.

اما ظاهرا نمی خواهد. ظاهرا نمی شود.   

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤
تگ ها :

اسمع افهم

اسمع افهم یا محسن ابن عبدالحسین....

باز هم جوانتر از خودم بود. مرگ چقدر نزدیک است و ما چقدر آن را دور می بینیم.

بهشت زهرا بودم ، تدفین یکی از کشته های حوادث اخیر.

از  دو روز پیش که شنیدم عصبی بودم. به دوستی گفتم امتحان وحشتناکی است که اصلا توانش را در خودم نمیبینم. گفت نگو. خدای نکرده داغ را که بخواهد بدهد ظرفیتش را هم می دهد. تجربه کرده ام و قبول دارم. اما آدم جوان ٢۵ ساله اش را با دست خودش داخل خاک بگذارد و اینقدر محکم باشد توان فوق العاده میخواهد.

دکتر روح الامینی و خانمش امروز یک چشمه دیگر از بچه های نسل انقلاب را به من نشان دادند. خدا به او و بقیه خانواده صبر جمیل عطا کند و باب غفران خود را بر محسن گشاده بدارد. دکتر گفت خدا ٢۵ سال پیش محسن را به ما داد و دیروز گرفت. دیروز محسن را گرفت و دیشب امیر مهدی را به ما داد.

مادر محسن دیگر چه اعجوبه ای بود. امروز قبل از تدفین محسن رفته بود نوه اش را دیده بود و چنان محکم که خواهر محسن حتی بویی از غم سنگین جوان ٢۵ ساله وابسته به مادر در  نبرده بود.

خدایش رحمت کند.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢
تگ ها :