لکه سیاهی که توی چشم ماند

بعد از سالی سر زدم به وبلاگ.

از سر کم حوصلگی مشغول مرور مطالب گذشته شدم. از اول. 

شهریور 82، مهر ، آبان، 

آبان

     آبان

          آبان.....

آن مهر و آبان لعنتی.

ادامه نمیشود داد.

10 سال هم که بگذرد انگار همین دیروز است. قلب آدم سنگینی میکند و مصمم است که بایستد. هنوز هم میتواند ساعتی اشک از آدم بگیرد.

ستونی شکست و خیمه ای که فروریخت. 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٦
تگ ها :