اون روزها که جواد عالم بشریت را رها کرده بود و برای کار بیابون ها را انتخاب کرده بود از اراده اش تعجب میکردم.

یک ماه و نیمی هست اکثر هفته را تو گرمای سگ کش جنوب دارم با یک مشت چشم بادومی زبون نفهم سر و کله میزنم تازه فهمیدم چقدر از تهران و آدمها دور شدن و تو بیابون زندگی کردن حال میده. آقا جواد تازه فهميدم بحث اراده مراده نبوده حال ميداده.

هيچ وقت فکر نميکردم غار تنهايي که دنبالش ميگشتم بين مردم عادي جامعه باشه. فقط بايد از اين فضاي روشنفکر زده و آدم هاي مدعي روشنفکري فرار کرد. چه آرامشي به آدم ميده

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٦
تگ ها :