گردی به پا شد در افق

ميدونيد، آدم بين هوا و زمين باشه خيلی بده. کاغذ نو هميشه يک چيزی ميگفت تو اين مايه ها که ما نسل سوخته ايم، البته با يک همچين حالتی.

به يه چيزی دل بستيم اما حسش نيست براش زحمت بکشيم. احوال بچه های انقلاب را که ميخوني، از هر صنفي، از خودت و نسل خودت حالت به هم ميخوره و نااميد ميشی.

نميدونم حاجی اشجع را چقدر ميشناسيد.از استخون خرد کرده های اين مملکته.سالهای سرد ۵۰ -۵۱ جوانی و دانشجويی و مبارزه را شروع کرده. سالهايی که هيچ کس حتی تصور تغيير حکومت را هم به ذهنش راه نميداد. زندان رفته، شکنجه شده، انقلاب کرده، جنگيده، خراب کرده، ساخته و ... . حالا هم با اينکه سرداريه با کلی سابقه مديريت کلان، يک زندگی ساده داره و قيافه ای ساده تر از زندگييش. اونايی که نميشناسنش با کارگرای دانشگاه اشتباهش ميگيرن. بعيد ميدونم بشه بهشون قبولوند که: بابا اين از همون نخبه های آريامهريه. از همون کسايی که روزای خدايی دانشگاه آريامهر اينجا قبول شد. اون روزايی که مبارزه کردن خرج داشت مبارزه کرد و ... . ازش پرسيدم چه خبر حاجي؟. گفت ما نسل خوشبختی بوديم چرا که همه عمرمون را با آرمان گذرونديم. من خيلی حسوديم شد. حتی دانشجوی نسل ما هم بی آرمانه. وای به حال بقيه. اونا با اون همه آرمان و انرژی که آرمانشون بهشون ميداد همه خسته اند. خدا به فرياد نسل ما برسه.

واقعا نسل ما قراره طوفان ساز آخر الزمان باشه؟ من که ميگم زرشک.

 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۱۳
تگ ها :