انگار اين اموات به سفری نزديک ميروند و به سوی ما برخواهند گشت

فکر میکردم نسبت به مردن آدم ها واکسینه شدم.
واقعا هم شده بودم. مرگ حق است همانطور که زندگی واقعیت است. یک روز می آیم یک روز هم باید بروم.
اما ظاهرا این موضوع واکسینه شدنی نیست. به مرگ نمی شود عادت کرد.
فکر نمیکردم دیگه از مرگ کسی گریه کنم اما مرگ جوان چیز وحشتناکی است آنهم جوانی که دوستش داری. آنهم جوانی با اینهمه استعدا و انرژی.
این همه آدم هست که از زندگی کردن فقط غر زدن بلدند و علافی.
چرا باید یک جوون با این همه انرژی با این همه تلاش و این همه دوست داشتنی.
علی را مدتها بود می شناختم اما پای دیگ محرم رفیقم شد و رفیقش شدم. حیف بود این همه انرژی و این همه اراده به این راحتی از دست بره.
خدایش بیامرزد علیرضا صفی خانی عزیز ما را.
محمد برزآبادی میگفت علی جزء اون آدم هایی بود که میتونست بگه یک لحظه از عمرم هدر نرفت.
ای لعنت بر این چرخ لاکردار. یک تصادف ساده و مسخره باید یک چنین استعدادی را از این مملکت بگیره؟
چیزی تا دفاع دکترا  نمونده بود. حیف از بهار که باید یک عمر یتیمی بکشد.
مصطفی که حالا دیگه حاج آقایی شده از سر خاک که بر میگشتیم بارها تکرار کرد
و کأنَّ الموتَ فیها علی غیرنا کُتب ......

پ.ن : کأنَّ الموتَ فیها علی غیرنا کُتب و کأنَّ الحق فیها علی غیرنا وَجب و کأنَّ الذی من الاموات سفرا قلیل الینا راجعون
گويى مرگ بر غير ما نوشته شده ، و حق بر غير ما واجب گرديد ، و گويا اين مردگان مسافرانى هستند كه به زودى باز مى گردند،در حالى كه بدن هايشان را به گورها مى سپاريم ، وميراثشان را مى خوريم .
گويا ما پس از مرگ آنان جاودانه ايم !!! آيا چنين است ، كه اندرز هر پند دهنده اى از زن و مرد را فراموش مى كنيم و در حالى كه نشانة تيرهاى بلا و آفات قرار گرفته ايم ؟
 حکمت ۱۲۲ . نهج البلاغه

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱
تگ ها :