بعد از یک فشار 10 ماهه استخوان خورد کن به یک دوره بیکاری (میخواستم بنویسم فترت یادم نیامد که فترت بود یا فطرت یا فترط.) اعصاب خورد کن دچار شدیم.

بنده خدا میخوند:  باید که شیوه سخنم را عوض کنم

 منم به ذهنم رسید:

  باید که شیوه فکر و عملم را عوض کنم             شد شد، نشد به جهنم  ولش کنم

 این اصطلاح نقد درون گفتمانی که این روزا مد شده چیز بدی نباید باشد. خضر مبارک پی اگر به فریاد آید.

سالها در جمع های خودمون خون دل خوردیم که این راستی های نامرد با شعار دفاع از ولایت دارند نون میخورند و به جای سنگر شدن، ولایت را سنگر خودشون کردند برای فتح صندلی ها. حالا دیگه نگران ولایت نباید بود ظاهرا. امروز درد، درد انتظار است.

صلاح هست درد دل های خانوادگی را در کوچه و بازار گفت؟ اگر نگوییم هم که گاهی امر بر خودمان هم مشتبه خواهد شد.

میخواهم بعد از این مدت یک سال دوباره شروع کنم. 

به نظر شما چالش پیش روی اصلاح طلبان به خاطر انکار کلام خدا بودن قرآن توسط پدر فکریشون جدی تر است یا چالش پیش روی ما به خاطر دستاویز شدن به هرچیز برای سوار شدن بر موج اجساسات عوام و ماندن بر اریکه قدرت توسط کسانی که جلودار ما شناخته میشوند.  

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۱
تگ ها :