و اما انتخابات -1

قول داده بودم درباره انتخابات و سید خندان بنویسم. مطالبم هم آماده شده بود اما سید با رفتنش نطقمان را کور کرد.
تصمیم گیری بین خاتمی و احمدی نژاد برای من حتی از انتخاب بین هاشمی و احمدی نژاد هم راحت تر بود. به نظر من هر دو آنها کاستی های جدی برای قرارگرفتن در جایگاه ریاست جمهوری دارند. اما ترجیحم بین احمدی نژاد و خاتمی خیلی هم از جنس ترجیحات معمول اصولگرایانه نبود.

 من خاتمی را مردی از درون خانواده نظام میدانم. و به دلبستگی او به نظام و امام ایمان دارم. عملکرد شخصی او در نقاط حساس دوره زمامداریش هم معنای عدم همراهی با رهبری را تایید نمی کند.از 14 خرداد 76 شروع کنید ، اجلاس عمومی سازمان ملل، کرباسچی، استیضاح، حوادث مختلف بعدی و ... همه شاهد این ادعای من است. عملکرد شخصی خاتمی اگر مطابق با بازی طراحی شده سازمانی مجاهدینی ها و اطرافیان رادیکالش بود امروز ما شاهد وضع دیگری بودیم. اما واقعیت این است که توان او همان اندازه بود.

خاتمی به هیچ وجه در قد وقواره اداره این جماعت عجیب نبود و حداکثر می توانست به رفتار و عملکرد شخصی خودش مسلط باشد. خاتمی یک آدم فرهنگی است که در سطح یک شخصیت فرهنگی خوب و یک مدیر فرهنگی مناسب با یک مقداری تساهل زیاد -که آن هم با کمی ماست و پلو قابل حل بود- میتوانست نقش خوبی بازی کند. وگرنه رهبری اصلاحات و رئیس جمهور مقتدر و این جور ادعاها اصلا در قد و قواره او نبود.

واقعیت این است که مقداری روانی مزاج لازمه حوزه فرهنگ است و انقباض مزاج پدر فرهنگ را در می آورد.
با این توصیفات تکلیفمان  با خاتمی مشخص بود. برای انتخاب بین او و احمدی نژآد به راحتی میشد او را در نظر نگرفت و بین احمدی نژاد و لایه رادیکال اصلاحات یکی را انتخاب کرد. چرا که با آمدن خاتمی، حداکثر می شد از او انتظار مسلط بودن بر خودش را داشت نه تسلط بر امور کشور. اداره کشور با آدم های دیگری بود و ایشان نقش کلیدی در اداره امور نداشت.

این موضوع یکی از اصلی ترین دلایل من برای عدم صلاحت ایشان برای مقام ریاست جمهوری بود. برداشتم این است که فرصت سوزی آقای خاتمی در فعال کردن سرمایه اجتماعی حاصل از همدلی ملی ایجاد شده در دوم خرداد در راستای جهش ایران اسلامی چندین برابر فرصت سوزی آقای احمدی نژاد در مدیریت دلارهای نفتی دوره فراوانی است. سرمایه اجتماعی که سابقه ای بسیار کم در تاریخ 30  ساله انقلاب دارد. همدلی که بعد از پیام سوم خرداد 76 رهبری به یکپارچگی بالای 90 درصدی ملت انجامید و این زمینه را ایجاد کرد که بتوان مثل سالهای ۵٧ ملت را به کوششی همگانی برای ساختن ایران وا داشت. افسوس که آن حماسه خرج بواسیر شد.
در هر صورت موضوع خاتمی منتفی شد. مابقی دلایلم باشد برای بعدها. شاید دوره بعد.
خاتمی با رفتنش بازی را خراب کرد. تحلیل فضای انتخاباتی را سخت تر و پیچیده تر کرد.  مخصوصا با آمدن اصولگرایانه میرحسین.  هرچند میرحسین به دلیل انتساب به اردوگاه چپ در دسته بندی قبیله گرایانه دهه شصت به اردوگاه اصلاحات نزدیکتر است اما ویژگی های شخصیتی دارد که قابل مقایسه با خاتمی نیست. و در انتخاب  بین او و احمدی نژاد نمی شود خودش را حذف کرد و فقط به حامیانش نگاه کرد.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤
تگ ها :