حق و باطل

أیمکن أن یجتمع زبیر و طلحه و عایشه علی باطلٍ؟»

آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟

إنک لملبوس علیک. إن الحق و الباطل، لا یعرفان بأفدار الرجال

إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله

همانا حقیقت بر تو اشتباه شده است. به درستی که حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی توان شناخت.

اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی و باطل را نیز او بشناس،‌ اهل آن برایت آشکار می گردد.

* * *

گفت شما که ادعای حکومت علی دارید کدامیک از ظلم هایی که میشود در حکومتتان در حکومت علی (ع) هم شد. کدامیک از زمامداران علی مثل اینها بودند.

گفتم در یک جمله چند غلط باشد ایراد ندارد؟ اولا کجا ما ادعای حکومت علی را داریم. ما و این دراز دستی ها!! ادعای ما فقط قرار گرفتن در ابتدای آن مسیر درخشان است.

در ثانی  بیشتر بخوان تاریخ را شاید فهمیدی. بالاخره خلخال از پای زن یهودی کنده شد یا نه و امیرمومنان با عاملینش چه کرد؟ با غارتگر بیت المال بصره چه کرد. با صاحب فجایع تبریز چه کرد؟ از سختگیری های بیمورد محمد ابن ابوبکر بر مردم مصر شنیده ای. همو که امیر مومنان درفقدانش اشک ماتم ریخت.

ثالثا: زیاد ابن ابیه را میشناسی؟ همو که پدر ابن زیاد است در تمام مدت حکومت امیر المومنین و امام حسن از طرف  ایشان زمام دار فارس بود و بعد از آن هم حاکم بصره و عراق و چه که نکرد بر این مردم پیمان شکن که البته مستحقش بودند. اشعث را میشناسی حاکم تبریز بود در میانه راه برکنار شد و در کوفه جای گرفت و هیچ توبیخی نشد و بسیاری از توطئه ها را هدایت کرد. حاکم بصره را چطور. ابن عباس را که بیت المال را به یغما برد چطور؟

 آنچه که امیر(ع) میفرمایند  من به آن تن نمیدهم و فریاد میزند که اصول حکومتی من با این کارها مخالف است به این معنی نیست که در بدنه حاکمیت توانسته اند پیاده کنند. بلکه سخن این است که امیر مومنان نگران حکومتش نبود و فریاد اعتراضش بلند میشد تا اصول خود را از انحرافات مشخص کند. و البته این اعتراضات از ورای تاریخ پیداست و بسیاری از آنها در آن روز روی اینترنت قرار نمیگرفت. او برای طولانی تر شدن حکومت به ملاحظه کردن بزرگان روی نیاورد که اگر این چنین بود و برخی را بیشتر ملاحظه میکرد تا دسیسه نکنند و به نفع بزرگان کوتاه می آمد، چنان بر سر او نمی آورند.  امروز این را ما خوب میفهمیم. 

امروز برای ما همه آنچه از تاریخ خواندیم دارد ملموس میشود. همیشه فکر میکردیم خباثت و بی دینی بر چهره اصحاب جمل و سقیفه مثل ماه شب چهارده میدرخشیده و تعجب میکردیم که چگونه حق به این آشکاری را رها میکردند و به باطل میگرویدند.

امروز خیلی راحت میتوانیم تصور کنیم مرد کوفی چندان هم مقصر نبوده که به امام حق خود متعرض میشود که : أیمکن أن یجتمع زبیر و طلحه و عایشه علی باطلٍ؟

این سرگردانی ما، بعد از چهارده قرن تلاش برای عمیق تر شدن مفاهیم دینی هست  پس بر عرب از جاهلیت جسته ای که به محض تلالو نور حق، دوباره با تمام توان اهل باطل به باطل کشیده شده چه باک که نفهمد.

دوست بسیار عزیزم میگوید این توجیه حوادث است. عرض کردم نه این واقعیت حکومت است تا زمانی که آدمهای این اندیشه تربیت شوند و بدنه حاکمیت در اختیار پایبندان به اندیشه قرار گیرد.

گفت کی این اتفاق خواهد افتاد. عرض کردم به تمام و کمال وقتی که او بیاید.

ما در ابتدای راهیم و مدعی که فقط جهت مان در همان جهت است هرچند هنوز راستایمان هم یکی نشده.  او زمانی خواهد آمد که ما در راستای او هم قرار بگیریم و بخشی از مسیر را حداقل بپیماییم که نشان دهد واقعا بنایمان حرکت در جهت و راستای اوست.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٢
تگ ها :