دختر رحمت است

همه بدو بدو هایش را کرد که خودش را به روز مبارزه با استکبار برساند انگاری در این دنیا مبارزه با استکبار لنگ همین یک نفر بود. کماندو بازیش را نیامده شروع کرد. هرچند این ستیزه جوئیش با استکبار مطلوب بابا وننه اش هست اما یک نکته ظریف هم داشت. مثل این دوستان انقلابی بابایش که حالا سبز شده اند مصداق استکبار را اشتباه گرفته.

باید یادش بدهم که مادر و پدر آدم با استکبار فرق می کنند، ولی هستند. مادرش را تا دم پس افتادن ترساند و پدرش را هراسان مادر کرد. یکی نیست بگوید آخه این دنیا چی داره که اینقدر عجله میکنی؟ صبر کن هر وقت نوبتت شد :).

ساعت 21:10 روز 12 آبان خدا  دری دیگر از  رحمتش را بر زندگی مان گشود و "یسنا"  را به ما عطا کرد تا ..... نمیدانم تا چی!

خدا کند بتوانیم شکر گذار این همه رحمت بی پایانش باشیم.

شما هم دعا کنید زودتر بیاید خانه تا عیشمان کامل شود.

آبان برای من ماه عجیبی است. ماه سنگین ترین غم زندگیم و شیرین ترین حوادث زندگیم.

 

پی نوشت:

1- یسنا = ستایش، نماز و نیایش

2- عمه خانم پیشنهاد کرده بود به مناسبت تولدش در شب 13 آبان اسمش را بگذاریم دانش آموز

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
تگ ها :