داستان صدام تموم شد؟

خوب صدام را گرفتند. اما من بر خلاف ادبيات وبلاگی و روزنامه و صدا و سيمايی هيچ حس خاصی بهم دست نداد. يعنی چرا، يه کم از اين خوشحالی ها تعجب کردم. اول بگم من از اونايی هستم که از موجود زخم کاری خوردم. اما بحث جای ديگه هست. قصد تشبيه ندارم اما اون روزا که ما بعد از دوسال درگيری و انواع تهديد (از کميته انضباطی تا تهديد های امنيتی ) بالاخره موفق شديم يک موج همگانی از استاد  تا دانشجو راه بندازيم و رييس دانشگاه را عوض کنيم، خوب خيلی خوشحال بوديم و با دممون گردو می شکستيم. اما يکی از بچه ها اصلا عين خيالش نبود. ما هم عصبانی شديم. جواب اون ميدونيد چی بود. گفت ميان  از بالا تا پايين يک ساختمون را به گُه ميگيرند( ببخشيد بی ادبی شد. نقل قول بود) بعد اون وقت يکی را ميفرستند تا  يکی دو متر اول را پاک کنه تا شما يادتون بره بقيه کثافات ريخته شده به ساختمون را. این خوشحالی داره؟.

اين احمقی که به ما نشون دادند يک موجود ترسوی فلک زده بود که جونش براش ارزشمندتر از هر چيزی بود. ديکتاتور خون آشام اما در نوع خودش بی نظير. ديکتاتوری که خفت و تحقير زير پای دشمنش را بر مرگ ترجيح داد.خودشون آوردنش خودشون هم بردنش ( بخونيد )و ذهن همه را هم از اتفاق اصلی دور کردند. هيچکس ديگه فکر پاک کردن اون نجاسات بالای دومتر از اين ساختمون نيست. اصلا اين دو متر پاک شد که بقيه اش روی ساختمون بخشکه و پاک نشه. اين همه هياهو از سال ۹۰ تا حالا. دوباره اون همه فيلم و ..کلک بازی تا سقوط بی سر و صدای بغداد. چندماه جنجال و سرکاری تا گرفتن صدام و اين داستان همچنان ادامه دارد. مگه طالبانی چند ماه پيش نگفت ما جای صدام را ميدانيم و به آمريکايی ها هم گفته ايم اما آنها اقدام نميکنند. مگر اينبار با کمک آنها صدام را نگرفتند. بابا جريان يک چيز ديگست. حادثه يک جای ديگست.....

بی خيال. من هم به حکم همرنگی جماعت اين اتفاق را به همه ملت ايران و عراق تبريک ميگم مخصوصا اونايی که هنوز زخم اين وحشی بر جسم و جانشون مونده.

 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٦
تگ ها :