بم، فاجعه ملی(۲)

رفتيم بم و برگشتيم. هزار تا حرف دارم که بزنم. اما نميشه. به چند دليل. اوليش اينکه امتحانات داره شروع ميشه من هم که نصف ترم را نبودم. دوم اينکه مرده شور اين فضای سياست زده مملکت را ببره که هيچ وقت نميشه حرفی زد که برداشت سياسی ازش نشه. وقتی ميخواهی مخاطب منظورت را بفهمه نميدونی چيکار بکنی. سوم اينکه نمی دونی از کجا شروع کني. از حادثه، از عبرتها، از عجايب، از نقد عملکردها، از آينده، از جنبش دانشجويي، از... . سعی خواهم کرد، اما در فرصتهای مناسب . اما درحد اشاره: شهر کن فيکون شده، مردم ما معرکه هستند، مادرهای زيادی در حالی که بچه هاشون تو بغلشون بوده مردند، جنبش دانشجويي يک ذره برگشت به جايگاه خودش، دولت ، ستاد بحران، خارج نشين ها، بقيه کشورها، عبرتها، غارتگرها و ... چيزهايی هست که جداگانه بايد بهش پرداخت. سعی خواهم کرد. اما اين علی هميشه چيزای قشنگی مينويسه که هر وقت ميخواهی بهش بپردازی ميبينی از بس زاويه های مختلف داره نقدش ميشه مثنوی. مخصوصا در مورد بم.

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٠
تگ ها :