من که کبوتر دلم پر ميکشه سوی رضا

نتونستم نيام و ننويسم. حتی اگر شب امتحان باشه. آخه ما ايرانيا با امام رضا  يک رابطه ديگه ای داريم.

  خدايا چی شد؟. نه بهتره بگم چه کردم که اينطور شد؟

 يادش به خير قديما، از تهران که به سمت مشهد حرکت ميکرديم دلمون ميلرزيد. اما حالا.!!  جلوی در حرم هم مثل سنگيم حتی توی حرم هم.

اما هنوزم که نگاهم به گنبد ميخوره ميخونم:

همه عمر برندارم سر از اين خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

هرچند قديما يک جور ديگه بود.

مولای يا مولای انت المولی و انا العبد ( هرچند سرکش ) و هل يرحم العبد الا المولی

يا به زنجيرم بکش يا بده بال و پرم

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٥
تگ ها :