خیلی حرفا و سال نو.

پرونده رضا شکیب را باید بسته دانست. طی یک عملیات انتحاری رضا پرونده خودش را مختومه کرد. رسمابه ایشون و خانم حاج صمدی باید تبریک گفت.البته مرام گذاشت و شامش را هم دیشب داد. فکر کنم بعد این دوتا بیشترین اضطراب تو این مدت مال من بود، برادریه دیگه کاریش نمیشه کرد. الحمدلله که به خیر گذشت.

 اگر قسم حضرت عباس من را باور کنید و دم خروس را هم ندیده بگیریدو بپذیرید که ماجرای من هیچ ربطی به هیات نداشته، باید گفت اولین اتفاق مبارک حاصل از هیات رضاست. به عنوان سالمترین گروه دانشجویی که بعد از هفت سال فعالیت آلوده نشده بود. جدای از گروه های فوق برنامه دانشجویی که کاربری اصلیشون این نوع بازده ها تعریف میشه و بعضی از گروههای مذهبی صرف مثل کانون قرآن و نهج البلاغه که در شروع بسیار پرفروغ در این زمینه ظاهر شدن ما خوشحال بودیم که هیات تا حالا وارد این عرصه ها نشده. حال من باید عذر خواهی کنم یا رضا؟ به هر حال رضا مشهود تره.

من از طرف خودم و تمام رفقای قدیمی و جدید، هیاتی و غیر هیاتی تبریک میگم خدمت خانم حاج صمدی و آقا رضای گل که دیگه حاج صمدی شده.

*‌‌      *       *

اما بعد، اردو جنوب بود.خلاصه میگم، کاش فرصت میشد بعضی کارامون را چه از لحاظ اهداف و چه از لحاظ شکلی بازنگری میکردیم. بعد از سالها به عنوان یک شرکت کننده صرف تو یک برنامه شرکت کردم. خوب بود. پیری را هم دیدم. دیگه باید بی خیال دانشگاه بشیم.

*      *      *

کاوه که تازه زن گرفته بود یک دفعه آروم شد. همون دوره ها ازدواج دانشجویی هم شروع شده بود. سر بسر کاوه میگذاشتیم که کرک و پرت ریخته. میگفت نظام هم فهمیده چه جوری باید دانشگاهها را آروم کند. تصمیم گرفته همه را زن بده که دیگه کسی حال و حوصله و توان شلوغ بازی نداشته باشه. این را گفتم مقدمه اینکه گور بابایNPT و مجلس و سیاست و این حرفا. البته فعلا. با NPT ترتیب ما را دادند که دادند. مجلس هم که بر پیشونیش جمع بی خاصیت ها و گاها فضولات نوشته شده. استعفای رياست جمهوری و اين حرفا هم که.... . ۶ ميليارد دلار هم که ارزش دقت نداره

*     *      *

فعلا بسه. فقط سال خوبی داشته باشید. همه.

یک چیز دیگه. رضا که زنگ زد و گفت تموم، اول کلی ذوق کردیم و نفس راحتی کشیدم.بعد تا ظهر همش میخوندم به ضرب تازیانه جمع ما پاشیده شد ازهم(به سبک کویتی پور). امیدوارم این ضرب تازیانه نصیب همه زودتر بشه شاید جمع ما یک جور دیگه دوباره شکل بگیره. پس دوستان آماده باشن. من سر بعضی ها تا آخر تابستون شرط بستم.

نه يک چيز ديگه. حيف بی عنوان که اينطور دچار مشکلات فنی شد. نميدونم خواهش کردن به خانم حاج صمدی ميتونه گره گشا باشه يا نه؟ 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٢/٢٧
تگ ها :