من: ديگه چي شده؟ خواب نما شدي؟

او: نمیدونم، نه، عین هوشیاریه، موندم، از همین هم میترسم

من: علامت هوشياريت چيه؟

او: اگر الان خوابم پس هیچوقت بیدار نبودم

من: نشد،  سردي گرميت زياد شده، اما چرا؟ اين دو ماهه که ما را نمی بینی  کشف جديدي کردي؟

او: نمیدونم، میشه اینجوری گفت که نمیدونم های خونم زیاد شده

من: اينکه خوبه، حداقل چيزايي را که نميدوني داري کشف ميکني

او: اما پدرم داره در میاد، کم آوردم، میفهمی؟

من: اوضاعت از من يکي خيلي مرتب تره، چون من هرچي فکر ميکنم چيزي به ذهنم نمياد که ارزش دونستن داشته باشه،  اين حالم را داره به هم ميزنه.

زهوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد

دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد

............................................................................. 

اگر میشد زمان را متوقف کرد تا صد سال آدم فرصت فکر کردن داشته باشد چقدر خوب بود.

{...... حذف شد به دلايلي}

تنهایی برای بنده  بده چون مال خداست؟

خیلی چیزا به نظرم مسخره میاد.

حیف  اینهمه عمر که حروم کردیم.

بقیه اش را چه جور میشه دریافت؟

.......................................

خودم هم نمیدونم این جفنگیات بالا یعنی چی. ببینید شما چیزی ازش میفهمید یا نه.

 

۱۴ قرن پيش گفته هرکه اهل ادعا باشه نابوده. چه جوری ميتونيم باورکنيم که نابوديم. باور کنيم چيکار ميکنيم؟

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱/۳٠
تگ ها :