ظاهرا بايد سياه و سفيد ديد.

اينقدر آشکارا از هاشمی در دوران دانشجويی حمايت کرده ام که نياز به اثبات نداشته باشد. اساسا معتقدم اينها همه از هاشمی  تا خاتمی سرمايه ملی ما هستند. ترسی هم از گفتنش ندارم. معتقدم بايد هزينه درآمد کرد.

 هاشمی و کارگزارانش توانمندند و ثروتمند. هردو نيز نياز اين کشور است پس بايد تحمل کرد پدر خواندگيشان را.

اصرار بر توانايی های هاشمی من را در سالهای دور از بين دانشجويان چپ بيرون کرد. چرا که معتقد بودم مخالفت کور و انکار توانايی ها از ضعف خود آدم هست.

اما ديگر دارد حالم از اين جماعت متکبر، مغرور و متفرعن به هم ميخورد حتی اگر ذخيره پنهان خدا باشند.

فرهنگ رعيت پنداری ملت را اينها در نظام مديريت کشور نهادينه کردند و چقدر ناشيانه حرف از مردم ميزنند.

احساس ميکنم به شعورم توهين شده. بدون اين ادعا چقدر طرفداريشان کردم.

احساس خدايگانی در خود و موجودات ريز و حقير ديدن حتی ديگر فرهيختگان ملت که در دام اينها نيستند بزرگ و کوچکشان را تسخير کرده.

شارلاطانيزم در تمام سکناتشان مشهود است.

ميترسيدم پيروزی معين يا احمدی نژاد کشور را چند سال ديگر دچار بحران کند. آن پزشک آموزش عالی که ناگهان خود را خارج از تمام تحولات اين کشور ميديد و دن کيشوت وار هل من مبارز ميطلبيد و اين يکی هم عظمت رزم را درک نکرده وارد ميدان شده بود. نميدانم چطور ميخواهد با اين اختاپوس چنگ انداخته بر ثروت اين مملکت در افتد و فرصت مساوی برای همه ايجاد کند. نخواهند، يک روزه اقتصاد را فلج ميکنند. نبايد هزار جبهه به يکبار باز کرد.

اما ديگر توان تحمل اين جماعت را ندارم. ميبينيد حجم شارلاطانيزمشان را ؟

اگر شکستن اين کاخ تفرعن راه مسالمت آميزتری ندارد، ايرادی ندارد می ايستيم.

اين تفکر ضحاک وار حجوم آورده. مارها نياز به مغز  جوانان اين مرز کهن دارند و چه آسان موفق ميشوند. داستان های تکراري، بازی های نخ نما، ديو و فرشته های دست ساز اين جماعت ....

در دور اول به او رای ندادم و  ايده آلم پيروزی نزديک هرکدامشان بود. اما فکر ميکنم ايده ال بهتر محکم به زمين کوبيدن اين کاخ تفرعن هست. احمدی نژاد بالا می آيد که بيايد. شايد بتواند بخشی از قدرت اقتصادی را از چنگ اين هزار سر چمباتمه زده بر سر ثروت اين کشور دربياورد. هرچند که خيلی خوش بينانه هست.

برای همين برای اولين بار در عمرم به تبليغ آشکار از يک کانديدا ميپردازم.

من به احمدی نژاد رای ميدهم. هرچه بادا باد

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳۱
تگ ها :