آدم کینه ای نیستم و اصولا خیلی کم میتوانم از آدم ها بدم بیاید چه رسد به اینکه متنفر بشوم. اما دو تیپ آدم حالم را به هم میزند. شاید بتوان گفت یک تیپ آدم، فقط یکی حرفه­ای هست دیگری آماتور. آدم­هایی بدون انصاف و مبری از جوانمردی و خدای اعتماد به نفس و حق مطلق. ظاهرا در دو جناحند.

روزی که مطلبی در مورد چمران نوشته بود به اندازه­ی دو صفحه دری وری برایش نوشتم اما دیدم شدم مثل خودش، پاره کردم ریختم دور. چمران از بچگی معشوق من بود. یادم نیست از کجا شروع شد اما بد جور دیوانه اش بودم. بچه تر که بودم همه­اش در فکر دنباله روی از او بودم. حالا یک مگس آمده بود بر بالای جنازه سیمرغ به خاک افتاده پرواز میکرد . حتما در ذهن خودش هم مبگفته که من حتی از سیمرغ هم بالاتر پریدم وبیچاره این آدم بزرگ یک کارهایی میخواست بکند که عمرا به اندازه ماها بود ولی جهنم ضرر حالا قابل تقدیر هم هست. این همه تکبر و نخوت  و چنین  لحن و ادبیات و نگاه  آدم­های به این کوچکی به اسطوره های تاریخی این مرز و بوم حالم را به هم میزند. دایم دنبال کلاه ساختن برای خود از پشم هر نمدی هستند. راستی ملت محتاج این اسطوره ها هستند یا آنها محتاج ملت.

بگذریم نصف داد و بیداد آنروز را دوباره گفتم. مقصود چیز دیگری است.

بعضی مواقع  هر جور میخواهی قسم حضرت عباس را باور کنی و این دم لعنتی خروس نمیگذارد. برای این تیپ جماعت همه کارهای رقیب خیانت است و خیانت های خودشان خدمت. با اینکه از دادگاه عدل الهی میترسم و هیچ وقت آرزوی رسیدنش را نداشتم اما دوست دارم جواب این حضرات را آن روز ببینم.

نمیفهمم یعنی واقعا منظور رییس جمهور را نمی­فهمد از حمایت از دولت سوریه یا دارد خط تبلیغی میدهد برای بدبین کردن ملتی که همه امیدشان بعد از خدا به یک حکومت شیعی در ایران است. اگر نفهید که این حمایت در اصل حمایت از حزب الله بود و بیشتر پاسخ به تهدید اسراییل به دست کشیدن سوریه از حمایت حزب الله،  که چه کرده است خاتمی با این دستان چپ و راستش.

یا این یکی که برای اثبات احمقانه خود تمام آنچه که گذشته را چون قیصریه بر سر هیچ به آتش میکشد. یکی نیست به این خانم بگوید بیشتر آب خنک بخور و بیشتر از کمپرس یخ روی کله ات استفاده کن شاید دمایت کمی کاهش پیدا کند. اینها را که این گونه به آنش میکشی برای برافراشتن ستون های قیصریه تلاش ها کرده اند. هر چند این خواسته شان که قیصریه ملک طلقشان باشد باطل باشد اما انصاف اجازه انکار زحماتشان را نمیدهد. شاید اشتباه کرده باشند اما خیانت نکرده اند قطعا.

چقدر قحط انصاف و جوانمردی است.

کی این کف های روی دریا خواهند رفت تا زیبایی و شکوه دریا دیده شود

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۸
تگ ها :