برخورد مستقيم با يك انديشه و تلاش براي نابود كردن آن از طريق مواجهه مستقيم و آشكار مخصوصاً زماني كه ‏اين انديشه قوام و بنيان محكمي داشته باشد هيچ وقت با موفقيت همراه نيست‎. ‎ معمولاً حرفه‌اي‌ها در اين موارد از مكانيزم كارا و توانمندي استفاده مي‌كنند: تحريف‎.‎

اين تحريف حداقل دو شكل كلي مي‌تواند داشته باشد‎:

‎ ـ برداشت‌هايي انحرافي از آن يا به بياني ديگر پيچاندن آن در تفسير به‌راي‌هاي عجيب از يك بيان صريح و به قول ‏معروف پشتك‌هاي فلسفي و وارونه جلوه دادن آن با پيچيدن در مثال‌ها و‎ ‎استدلال‌هاي بي‌ربط‎.‎

ـ تاكيد بر روايت داستاني و تبديل صاحبان اين انديشه به شخصيت‌هاي تراژيك يا حماسي و يا... و مخفي كردن ‏انديشه در پس داستان و به فراموشي سپردن آن‎. ‎

تلاش ابطحي در آن متن استفاده از هر دو روش بود. كافي است شما كمي با ادبيات آخوندي هم آشنا باشيد تا ‏راحت‌تر بفهميد نخوت وغروري را که من از آن دم زدم‏‎.‎

 طبيعي است آدم تحصيلكرده در معتبرترين دانشگاه‌هاي دنيا احتمالاً دانشمند بزرگي باشد، اما اينكه فلاني آدم بزرگي ‏بود چون در آمريكا تحصيل كرده، تلاشي است در پوستين وارونه پوشاندن به‎ ‎الگوها.

‏‎ ‎ تلاش براي استفاده از روايت داستاني ماجرا در همه متن موج مي‌زند. ابطحي در پناه توجيه گزيده‌گويي، چرايي ‏كارهاي چمران را خط مي‌زند، آنجا هم که به چرايي کارش اشاره مي‌کند محملي‎ ‎است براي تحريف جدي در منش ‏چمران‎.‎

راستي چرا يك تحصيلكرده در معتبرترين دانشگاه‌هاي جهان و با بالاترين مدارج علمي و درآستانه بالاترين ‏افتخارات و امكانات به همه چيز پشت پا مي‌زند. تلاش براي سرپوش گذاشتن بر اين‎ ‎چرايي، تصوير صاحب عمل ‏را چگونه در ذهن آدمي شكل مي‌دهد؟ اين کار بدون درنظر گرفتن نگاه و فلسفه چمران کاري عبث مي‌نمايد که ‏صاحب عمل هم نبايد آدم توانمندي باشد‎.

‎شايد ابطحي چون در خانواده‌اي بزرگ شده كه عرفان، «دكان» بوده، عارف بودن چمران را به سان يك شغل ‏مي‌بيند كه در كنار شغل ديگر چمران كه از ديد او «چريكي» است همديگر را‎ ‎بالانس مي‌كنند و مي‌شود چريک ‏آرام. عجب ترکيب پر از تضادي‎. ‎

 چمران عقده ماجراجويي داشت كه عشق استمرار جنگ‌هاي چريكي باشد؟ اصرار بيش از حد بر كاربرد چريك ‏چيست؟ چند درصد از فعاليت‌هاي چمران چريکي بود در لبنان؟ سرپرستي خانواده‌هاي‎ ‎بي‌سرپرست؟ راه‌اندازي ‏مجتمع فني؟ روشنگري‌ها و سخنراني‌هاي آتشين‎.‎

چرا مي‌ترسد بگويد چمران چرا به لبنان رفته بود؟ چمران مگر به خاطر صدر به لبنان رفته بود كه حالا با گم شدن ‏آن پير فرزانه مثل پاندول وسط هوا معلق بماند و فكر كند حالا بايد از كدام تابعيت‎ ‎استفاده كند‎.‎

چه چيز باعث مي‌شود كه حتي يك بار هم به چرايي كارهاي چمران پرداخته نشود جز همان روايت داستان‌گونه و ‏البته به اضافه ادبيات آخوندي‎.‎

چرا چمران به لبنان رفت؟ چرا در كنار صدر قرار گرفت؟ چرا به ايران آمد؟ چرا جنگ چريكي؟ چرا كار علمي ‏در آن عالي‌ترين سطح را رها كرد؟ در لبنان چمران چريك بود فقط؟

 آيا چمران فكر مي‌كرد در جنگ تمام عيار يك كشور عليه يك كشور با جنگ چريكي مي‌توان پاسخ گفت، يا انتخاب ‏تاکتيک موقت بود به دلايلي كه ابطحي از گفتن آن طفره مي‌رود‎.‎

ابطحي از آن قماش است كه تلاش مي‌كند از هر نمدي كلاهي براي خود ببافد. اين رويه سياست‌بازان است كه در ‏همه جناح‌ها هست‎.‎

 تلاش براي مويدي بر رفتار خود قراردادن عملكرد ديگران حتي اگر به صورت آشكار در تضاد با وي و اهدافش ‏باشد‎.‎

چمران افتخارات علمي در آن سطح را رها كرد چون نتايج افتخاراتش به استيلاي بيشتر ظالمان مي‌انجاميد، ‏فلسفه‌اي که ابطحي اعتقادي به آن ندارد. ترجيح داد به جاي خدمت به سلطان به خلق‎ ‎خدا خدمت كند. چمران مومن ‏بود به خدا و دين خدا و مومن در هيچ قالبي نمي‌گنجد. هر روز به اقتضای وظیفه ای که بردوش خود احساس می ‏کند نقشی به عهده می گیرد ولی هیچ کدام از این‎ ‎نقش ها او نیستند. او آرمانی است که در پرتو آن وظایفش تعربف ‏می شود‏‎.‎

تلاش براي مخفي كردن نگاه «وظيفه‌محور» و تبديل چمران به يك آدمي كه علايقي «ماجراجويانه» دارد و عشق ‏‏«چريك بازي»، باعث مي‌شود بازخواست مخاطب از او از بين ‌برود که «پس‎ ‎تو چي براي عرضه داري».

خوب ‏چمران علاقه به كار چريكي داشته من هم ترجيح كار سياسي داشتم. برای اینکه مطمئن شوید مثل هم هستیم ‏هردومان با جریان های غیر تندرو همراه هستیم‎. ‎ شما هم دیگر نپرس جریان تندرو یعنی چی و غیر تندرو یعنی چه. همه چبزمان هم در همان غیر تندرو مشخص ‏است. یک هدف یک روش و .... اما یک تفاوت هم داریم، او همه استعدادش را با‏‎ ‎كشته شدن در يك جنگ از بين ‏برد و من ماندم براي خدمت به خلق خدا. در آخر هم یک تقدیر میکنم که کسی فکر نکند مشکلی با آدم های بزرگ ‏دارم‎.‎

اگر اشتباه نکنم « قابل تقدیر» وقتی به کار برده میشود که کسی خدمتی می خواهد بکند اما نمی تواند یا حتی کمی ‏خرابی هم به بار می آورد این جور مواقع میگویند به هرحال زحمتش قابل تقدیر‎ ‎است. یک نوع لطف در آن ‏مسستتر است. این آن غرور و نگاه از بالا به پایینی است که این خود شیفتگان را کشته است.‏ ‏ این اسطوره ها چه نیازی به ملت دارند؟ این تاریخ و ملت است که محتاج‏‎ ‎این اسطوره ها هستند‏‎.‎

عجيب است که چمران هيچ‌وقت دفاع از سرزمين ايران را دليل آمدن و ماندن خود ندانست، هرچند دفاع از ‏سرزمين اثر کار او بود‎. ‎‏ ‏ چمران وقتی هم لباس رزم میپوشد مجاهد راه حقیقت است نه چریک.‏

 چرا فراري هستند از گفتن حقيقت؟

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳
تگ ها :