کورش و من

کورش از دست من عصبانی است اما من حق ندارم.
ایمان از دست من عصبانی است  اما من حق ندارم.
رضا، حامدها و .... اما کسی به من حقی نمی دهد.
بگذریم که خیلی ها دیگر به کلی از ما نا امید شدند.
کورش
حرف هایی توی گلویش گیر کرده بود همه­اش را یک جا زده، درست و غلط قاطی. این قاطی بودن یک جور روش است. حرف­های درستی که اراده نادرست از آن شده. هرچند کورش چنین اراده­ای را قبول ندارد. خیلی ها را خوشحال کرده این مطلب. بیشتر خوشحال شده­ها از این خوشحال شده بودند که مثلا پوزمذهبی­ها را زده. خیلی هم عصبانی شدند. بعضی­ از این عصبانی شده­ها  چون کورش را نمی­شناختند تند رفته­اند.
کورش اذیت شده، به خودش گفتم حقت بوده.  اما خداییش اینطور نبود.
کورش را میشناسم، سال­هاست. به او اعتماد دارم و وقتی به من گیر میدهد با دقت گوش می­کنم لذت می­برم از گیرهایش. کم از انتقادهایش ناراحت شده­ام. شاید به این دلیل است که هیچ غرضی پشت حرف­هایش نمیبینی.  یک جورهایی حق برادری به جا می­آورد. در این مطلب هم یک گیری به من داده. درست بود حرفش. آخر قرارمان نان و ماست دانشجویی بود. فکر می­کرد از این قسمت مطلب ناراحت شدم. اشتباه فکر می­کرد. چون تا خودش نخوانده بود برایم متوجه این قسمت مطلب نشده بودم. خودم که می­خواندم این بند را ندیده بودم اصلا. مثل همیشه از انتقادش کیف کردم. کورش از آن رفقاییست که برای آدم نعمت است. از آدم هایی که از امثال من خیلی مذهبی­تر و مطمئن­تر است. کمترین نمودش در نحوه برخوردش با مخاطبین وبلاگش هست و احترامی که برای آدم­ها قائل هست. فقط کاش اینقدر که برای بقیه حق اشتباه کردن قائل هست برای امثال ما و امثال بچه های بسیج هم قائل بود. البته باز هم میگویم حرفش درست است. گند زدن این دو دسته به حساب های دیگر گذاشته میشود و بنابراین باید بیشتر مواظب باشند

***

اینطور که کورش نگران عدم مجوز برای  استفاده از عنوان اسراییل در نشریات و مراکز خبری است اگر کسی کورش را نشناسد فکر میکند تمام مشکلات کورش با رسمیت دادن به اسراییل حل می­شود. در صورتی که من که کورش را میشناسم چنین برداشتی ندارم. اما این موضوع چه ارزشی برای هزینه کردن دارد که کورش میکند. کورش بهتر از من میداند پذیرفتن یک چیز به عنوان یک واقعیت خارجی با به رسمیت شناختن آن به عنوان یک فرایند سیاسی خیلی فرق دارد. عصبانیت کورش از عملکرد صدا و سیما و سیاست گذاران رسانه ای کشور که حرف درستی هم هست به بچه های بیچاره جنوب شهر که عشقشان امروز حزب الله است چه دخلی دارد. من هم مثل او امیدی به زانتیا سواران برای روز حادثه ندارم. برای همین هم تلنگر کورش به خودم را پذیرفتم.  اما مگر چند درصد از آنها که میدان فلسطین بودند یا جلوی سفارت از زانتیا و ماکسیمایشان پیاده شده بودند. اما همانها هم به شرط اینکه احساس نکرده باشند چقدر ایثار کردند برای حزب الله و چند دقیقه بدون کولر ماندند شرف دارند بر آنها که نشستند و تماشا کردند و گاها از ضعیف شدن حزب الله که ضعیف شدن ایران هم هست خوشحال شدند. این دسته حتی از کشته شدن مردم بی­گناه هم چون فکر می­کردند به تضعیف جایگاه حزب الله می انجامد ناراحت نشدند.

***

چرا اینقدر این آدم­ها را دست مالی می­کنیم. تلاش می­کنیم تبدیل به مال کنیم­شان و به مالکیت خودمان در بیاوریم. همه وجه­های آنها و کلیت اندیشه­شان را یک جا ببینیم. آوینی اگر با بهنود مصاحبه می­کرد نمازجمعه­اش و تهجدهای شبانه­اش و راهپیمایی رفتنش هم ترک نمی­شد.البته اگر حلزون­های خانه به دوش می­نوشت هیچکاک همیشه استاد هم می­نوشت.  امام موسی صدر اگر کار دیپلماتیک میکرد امل را هم راه می­انداخت. فرق امثال اینها با ما این بود که ایمان داشت ایمان راستین. چنین مومنانی را نمی­شود در قالب خاصی ریخت و کوچکشان کرد. ما چون نمی­توانیم قد آنها بشویم تلاش میکنیم آنها را قد خودمان کنیم. نشناختن حق بزرگان کفران نعمت یک ملت است.

***

ایمان دادش در آمده که از هم دور شدیم. خوش انصاف من دور شدم ؟ امروز کار دیگری از دستم بر نمی­آید فقط میتوانم جلوی سفارت داد بزنم. شاید چون همیشه تلاشم بر کنترل بچه ها  در این گونه موارد بوده از اینکه این دفعه خودم محرک شدم تعجب کردی. البته اینبار هم اگر نیروی انتظامی مقاومت نمیکرد خودمان مواظبت می کردیم. خسته شدم اخوی. بی بخار شدیم  و از آرمانهامان فاصله گرفتیم. مطمئنم چنان که کورش گفته فقط از سر کم گذاشتن درجای دیگر نبوده. امروز کار دیگری از دستم بر نمی­آید.

----------------

بعد از تحریر:

این قسمت بند دوم مطلب بود. روزی که مطلب را پست کردم اینقدر پرشین بلاگ بازی در آورد که دفعه آخر فکر کردم کامل فرستاده دیگر چک کامل نکردم. امروز داشتم کامنت ها را میخواندم دیدم این قسمت مطلب را از بس تکه تکه گرفت پست نشده. دوباره گذاشتمش:

احسان رضایی را فقط از مطلب­هایش می­شناسمش، حرفی زده بود در شماره قبل همشهری جوان. حرف مهم و جدیدی نبود. مستقل از زمان و مکان چیز قابل توجهی نبود. اما در زمان انتشار و جای انتشار حساسیت برانگیزش کرد. از نظر من در این برهه از زمان حرف مزخرفی بود. با شناختی که از مطلب هایش داشتم تعجب کردم گفتم احتمالا چیز دیگری میخواسته بگوید درست جمع نشده مطلب و البته سر علی شلوغ شده و هوشیاری اش کم. استدلال­هایم در تلاش برای کاهش حساسیت­های برانگیخته شده مشابه حرف های کورش معطوف به «من قال» بود.  اما مقایسه کورش با مطلب فاتح صبرا و شتیلا کاملا اشتباه است. هستند بعضی که فقط دنبال گیر می­گردند ولی همه دوستانی که اعتراض کردند به مطلب احسان این گونه نبودند. البته حرف علی کاملا درست بود. باید بچه­ها مستقیم هم اعتراضشان را به علی و بقیه دوستان می­گفتند. اما خودشان هم فکر نمی­کردند اینقدر بالا بگیرد. کورش چون از کیهانیان متنفر است مجبور شده از اشتباه هم دفاع کند. اگر نخواهم بپذیرم مطلب، برداشتی برخلاف آنچه من برداشت کردم میخواسته بگوید و نتوانسته، باید میگفتم احسان ندیم سلطان است نه ندیم بادمجان. پولش را میگیرد مطلبش را مینویسد مطالب قبلی هچ نسبتی با شخصیتش ندارد. اما بعید است از بچه­هایی که ما می­شناسیم

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱۸
تگ ها :