نتورک مارکتينگ

قاف در یکی از کامنتهای سابق نوشته بود که احساس خود زرنگ بینی زیادی دارم. اما من همیشه خودم را یک آدم معمولی دیده ام. یادش به خیر، روزی به خاطر لطفی که بعضی دوستان به من داشتند  من را معرفی کرده بودند برای کاری و من مجبور شدم در مصاحبه ای شرکت کنم. خیلی برای من کلاس گذاشته بودند و من منکر همه آنها و اصرار بر اینکه من یک آدم معمولی هستم و آدمهای بهتر و توانا تر از من هستند به آنها بسپارید کار را بهتر است.  آخر طرف گفت خوب حتما برجستگی هایی در تو دیده اند که تو را پیشنهاد کرده اند. من هم گفتم من فقط شکم برجسته را در خودم میبینم آنها هم انشالله  چشم پاکی داشته اند و ....

اما برخلاف تکذیب های زبانی درمورد این حس ظاهرا یک همچون حسی در پس ذهن من هست.

***

چندین بار ظرف ده روز زنگ زده که داریم یک کار جدید راه می اندازیم و به کمک و مشورت تو احتیاج داریم و .... من هم کلی تکذیب که مال این حرفا نیستم و حرف بدرد بخوری بعیده داشته باشم و ... بلکه بی خیال بشه. نخواستم بگم وقت ندارم اما ول کن نبود. پیش خودم گفتیم  به رسم رفاقت کودکی بریم یک سری بزنیم که بنده خدا فکر نکنه کلاس میذاریم.

میپرسم خوب حالا چی هست این کار تا حداقل یک فکری بکنم قبل از آمدن. پاسخ که: بیا حضوری توضیح میدم آخه خیلی طولانی میشه. گفتم خوب فلان ساعت بیا شرکت، گفت نه شما بیا اینجا، من بعدش هم یک جلسه دارم. به خودم لعنت میفرستم که چرا باید اینقدر ملاحظه آدمها را بکنی، وقتی برا خودت کلاس قائل نشي بقيه برات کلاس میگذارند. بی خیال شو، بگذار فکر کنه کلاس میگذاری. حدس زدم شايد  گرهی از دست من برايش باز بشه، به احترام رفاقت قدیمی قرار گذاشتیم . اگر اون حس خود زرنگ بینی نبود اینجا چه تصمیمی میگرفتم؟

رفتم سر قرار، یک واحد 70 متری در یک ساختمان خوب توي خیابون شریعتی که به خاطر خالی بودن مشخصه داره تجهیز میشه.  بعد ا ز چاق سلامتی های معمول میپرسم خوب چی کار دارید میکنید؟ چه میخواهید بکنید؟ میگوید چند دقیقه صبر، بقیه بچه ها بیایند شروع میکنیم.

یکی یکی آمدند داخل و نشستند. یکی شروع می کند.

او: خوب میدونی برای چی اینجا هستی؟

من:نه، گفتند کاری را میخواهید شروع کنید و ..

او: راه های پول در آوردن را بلدید.....

دیگه تا چند دقیقه نمیشنیدم چی داره میگه.در عین اینکه از لحن طرف خنده ام گرفته بود و سعی میکردم به خاطر رعایت رفیق عزیز نخندم، همه وجودم گر گرفته بودم. سعی می کرد مثل این سی دی های آموزشی رسمی و آرام حرف بزند. از هزينه هاي واسطه و پورسانت و تايم شيرينگ و سودهايي که برايش هيچ زحمتي و ريسکي تحمل نکرده اي و ....

 همچنین جایی باید چه کرد؟ زد زیر همه چی و فاتحه رفاقت دیرینه را خوند؟ چهارتا رادیولوژی و مامایی خونده دارند برای من نت ورک مارکتینگ توضیح میدهند. دوساعت وقت گذاشتم تا برای این بیچاره ها توضیح بدم که این کار نه عقلی هست نه شرعی و نه به صلاح کشور. پول در آوردن بی زحمت  رویای همه شده.   تا آخر شب هم عصبی که چطور یک چنین تصویری از آدم تو ذهن بقیه شکل میگیره؟

بعد از کلی سخنرانی که مثلا تو بچه مذهبی هستی حلال و حرام حالیت میشه، اینجای کار ایراد داره و ....  یک سی دی به من داده که آره توی نتورک های قبلی هم من بودم ضربه هم خوردم اونها اشکال داشت اما در این مورد من بیشتر تحقیق کردم و چون خسته شدی یک جلسه دیگه فردا یا پس فردا بیا بیشتر حرف بزنیم و اضافه کرد البته من میخوام خودم استفاده کنم.در ضمن دیر هم نشود. طول بکشه بحث های امروز فراموش میشه.

 اما خداییش آدمها اونجا حرافی و پررویی را خوب یاد میگیرند.

***

حالا شما هم اگر راههای پولدار شدن را میخواهید یاد بگیرید این آدرس این به قول اینها کمپانی مورد تایید ITC و WTO هست.

***

حالا تو این خر تو خری این دوستان ما نگران شرقند. ای بابا! من که باورم نمیشه این شرقی های هفت خط از عواقب کارشان مطلع نباشند.

 

  
نویسنده : عباس عسکری ساری ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٢
تگ ها :