بعد از انتخابات-2

1- در روزهای شلوغ تهران فرصتی دست داد چند ساعتی با حاج آقا بحث کردیم. خدا حفظش کند ما هرچه دق دل از دست روحانیت معظم داریم سر ایشون خالی میکنیم و او هم تحمل میکند.
بحثم این بود که اتفاقاتی که آن روزها در جریان بود علیرغم همه هزینه های که برای نظام آفرید در آمدهای جدی را هم در پی خواهد داشت. عرض کردم شکستن قداست های دست ساخته ای که شما (روحانیت معظم) و ما برای جبران تنبلی خودمان ساخته بودیم و در تمام سالهای گذشته اجازه شکستنش را به خودمان ندادید در یک فرایند پرهزینه شکست و خوب شد شکست. حالا اگر حرفی برای گفتن داریم که داریم باید لخت شد و رفت از حرف دفاع کرد نه با درست کردن حریم های بی جا مانع پرسش گری جامعه شد. حاج آقا نگران شکستن حریم ها بود و من معتقد بودم که ممکن است اما  این شکستن حریمها هم هزینه اقدام نکردن ماست در زمان خودش و او با آن روش اخلاقیش نگران، که حریم ها  پابه های اخلاق جامعه هستند.
انتخابات دهم درس های زیادی باید برای همه داشته باشد. از مذهبی و غیر مذهبی و مدافع و منتقد و مخالف نظام. امروز جامعه به آرامش نسبی خودش رسیده است هرچند التهاب در بین نخبگان فروکش نکرده است که نباید هم فروکش کند. ظاهرا موتور جامعه روشنفکری ما را فقط التهابات و هیجانات روشن میکند پس فضای روشنفکری مذهبی و غیر مذهبی نباید به سمت آرامش حرکت کند تا شاید بتواند از این همه هزینه درآمدی نیز نصیب کشور کند.
انتخابات دهم  و وقایع پیش و پس آن بسیاری از باگ های اجتماعی و سیاسی جامعه و بسیاری از باگ های کارکردی حکومت را به یک باره مثل انفجار یک بمب نشان داد.
انتخاباتی که یک حماسه بزرگ در تاریخ کشور می توانست باشد اما عدم بلوغ سیاسی جامعه و نخبگان عقب افتاده جریان های مختلف، آنرا به یک شبه فاجعه تبدیل کرد.
در این روزها چقدر جای چشم های نگران در داخل نظام کم بود. به نظر من محمد مطهری و احمد توکلی جزء معدود چشم های نگران بودند که تا حدی  وظیفه خود را عمل کردند. این نظام به محمد مطهری های زیادی احتیاج دارد که بیرون از گروه بندی های سیاسی سختی هر فشاری را بپذیرند و به کاستی های این نظام بپردازند.
چه اتفاقی باید بیفتد تا ما را نگران کند؟ کی جریانهای سیاسی ما یاد خواهند گرفت  که منافع ملی خط قرمز هر حرکتشان باشد. کی یاد خواهیم گرفت در دعوای خانوادگی هیچ وقت نمیشود با یک غریبه هم داستان شد و نمی شود با بیگانه هماهنگ شد. کی یاد خواهیم گرفت رفتار انحصار گرایانه و حذفی با جریان مقابل راه حل هیچ مشکلی نیست. حداقل کاش مدعیان خط امام و مدعیان ولایت  به خط اصلی این تفکر پایبند میبودند که هدف وسیله را توجیه نمیکند. وسیله چه پروپاگاندا و فریب تمام عیار باشد چه برخورد خشن و دور از منطق.
امروز نظام به چشمان نگران و جسور احتیاج دارد. مدافعان آرمان های نظام باید بیش از دیگران مدعی اتفاقات اخیر باشند. تا دیروز اگر دیگرانی  حقیقت های ممزوج به باطل را پیراهن عثمان میکردند تا اراده باطل خود را پی بگیرند امروز که جامعه به سمت آرامش رفته نوبت ماست که حقیقت را از باطل جدا کنیم  مدعی حوادث رخ داده باشیم.
2- بحث مان با حاجی رسید به ولایت فقیه.  گفتم روزگار ، روزگار پوستین وارونه هست.  و بسیاری از مدعیان  ولایتمداری هم این پوستین وارونه را نفهمیدند. مرور کردم خاطرات مشترکمان را، که ولایت فقیهی که مورد نظر رهبری است  نمود الوهیتی دارد یا ولایت مورد نظر آقایان. مرور کردم که:
چه کسی تلاش داشت خفقان سیاسی بر دانشگاه ها حاکم شود و چه کسی نفرین میکرد کسانی را که دوست داشتند دانشگاه غیر سیاسی بشود!
چه کسانی بعدها در جلسه هایی که خودمان بودیم مدعی شدند که رهبری اشتباه کرد دانشگاه را سیاسی کرد!
چه کسی همیشه بر طبل مشارکت حداکثری کوبید و چه کسانی بودند که میگفتند نظام چه احتیاجی به رای بچه سوسول ها دارد!
 چه کسانی گفتگو نشستن با بزرگان جریان منتقد خود را هم در شان خود نمیدیدند و حتی حاضر به پذیرششان  نمیشدند  و حتی در این جریانات هم پذیرش سران ستاد های مختلف را کوچک کردن شان ولایت میدانستند و چه کسی جوجه های تحکیمی را برای یکی به دو کردن با خودش دعوت میکرد.
و حالا چه کسانی مدعی مردم و چه کسانی دیکتاتور معرفی میشوند.
مرور کردم خاطرات مشترکمان را که چگونه سالهای متمادی جریان چپ و راست دیروز به مقدس سازی قدرت مشغول بودند تا در پس این مقدس سازی ضعف های عملکردی خودشان را بپوشانند و امروز رطب خوردگان دیروز دست تعرض به کسی بلند میکنند که نه دیروز نه امروز چنان وجهی برای خودش قائل نیست. نه در حرف که در عمل.
برداشتم از دیدگاه رهبری این است که ولایت فقیه بر اساس اندیشه ایشان دو وجه دارد. یک وجه مقدس که در طول ولایت رسول الله است و آن ولایت بر دلهاست و مقدس است اما  برای من که به چنین ولایتی اعتقاد دارم،  اما همین هم برای دیگران موضوعی است که میتوانند به آن بپردازند. وجه دیگر آن قدرتی است که درساختار حکومت دارد و این قدرت دارای هیچ قداستی نیست و در معرض نقد و پاسخگویی. امرش مطاع هست در چهار چوب اداره جامعه. جز این هم نمیشود. اگر قرار باشد من هر امر رهبر جامعه را به میل خود و خارج از چهارچوب ضوابط به پذیرش و تمرد بگیرم که سنگ روی سنگ بند نمی شود.
اما چنان دفاع های مغرضانه ای از این اندیشه شده که شکل پوستین وارونه پیدا کرده. کسانی که زمانی  با پناه گرفتن در  تقدس خود ساخته ولایت امام و تسری آن تقدس به مقام خود کوچکترین انتفادی را در نطفه خفه میکردند یا با ترویج شعارهای خامنه ای رهبر است هاشمی ... و فضای سنگین امنیتی و احساسی هیچ انتقادی را بر نمی تافتند امروز چنان مدعی شده اند که کسی تاریخ نزدیک کشور را نداند فکر میکند با چه آزادی خواهانی طرف هست. 
3- انتخابات دهم درس های زیادی برای همه ما داشت. آیا ما آماده درس گرفتن از این درس ها هستیم؟

 * * *

پی نوشت:

محمد مطهری بعد از بازگشت از کانادا در اولین حرکت رسانه ای خود نیز مجموعه 11 قسمتی به آسیب شناسی اجتماعی پرداخت که به نظر من در نوع  خود بی نظیر بود. اینجا میتوانید بخوانید.

/ 26 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاسر

می‌شه لطفا یه بار یه یادداشت کاملا جدی درباره‌ی این ماجرای هم‌پیمان شدن با بیگانگان بنویسین. از نظر من خوشبینانه‌اش این بیگانه‌ستیزی شما توهمی بیش نیست. بدبینانه‌اش هم فقط بهانه‌ای هست برای سرکوب. به وقتی یه دختر دانش‌جوی فرانسوی که چهار تا عکس رو ایمیل می‌کنه اتهام جاسوسی می‌بندن، نمی‌شه حتی گفت توهم... ضمنا اون عده‌ای که به سایت‌ها دسترسی دارن، همه‌شان جز عده‌ی قلیلی مثل شما، طرفدار موسوی هستن. مشکل دقیقا همینه که شما نمی‌ذارین اصلاح‌طلبان یه رسانه‌ای‌ مثل تلویزیون داشته باشن که اون عده‌ی دیگه هم طرفدارشون بشن. فضا آزاد باشه بعد رای‌های احمدی‌نژاد رو بشمرین.

یاسر

یعنی واقعا شما فکر می کنید چون اون دختر دانشجوی فرانسوی تو یه زمان کم رفته اصفهان و تبریز لابد جاسوسه؟ یعنی ما واقعا اینقدر بدبختیم که همچین آدم هایی می تونن بیان جاسوسی کنن؟ اصلا شما به چی می گین جاسوسی؟ وا.. ماجرای خوشبینی ما نیست. همون توهم دشمن سازیه که شما به اون دچارید.

شوپه -1

0. کامنت اول بنده رو تائید نکردید. 1. اگر عرایضم رو درست متوجه نمی شید، بفرمایید تا با کمال میل توضیح عرض کنم. درست نیست به خاطر کج فهمی چیزی رو که نگفتم به بنده نسبت بدید و بر مبناش پاسخی نامربوط بفرمایید و اتهام مغلطه بزنید. بنده هیچ جا عرض نکردم شرط خروج از عدالت «اشتباه»ه. اگر دقیق می خوندید، می دیدید که فقط یک پرانتز باز کردم و درش به صراحت گفتم می شه سوال رو «بسط» داد و به تناقضات «دیگر» در حوزه های «خردتر» رسید. اون «بسط» و «دیگر» و «خردتر» تصریح داره که محتوای بعد از پرانتز مساله ای است علی حده از محتوای قبل از پرانتز. 2. اصولن ما روشنفکران لیبرال جفنگ زیاد می گیم، اما حاشا و کلا که بنده خواسته باشم شما «هر روز در کوچه و خیابان داد بزنید که معظم له اونجا فلان اشتباه را کردند». فقط عاجزانه تمنا داشتم یک مورد از اشتباهات یا گناهان شون ظرف بیست سال گذشته رو بفرمایید.

شوپه -2

3. چیزی بنده که از «ارادت سابق خودم بر اکبر» می فهمم اینه که چنین ارادتی دیگه وجود نداره. (عطف به قید «سابق»). اون وقت تکلیف «ولایت بر دل ها» با ارادتی که دیگه وجود نداره چه خواهد شد؟ 4. عباس آقا! من سه تا سوال مشخص پرسیدم: الف) آیا در دستگاه فکری شما اساسن «امکان» این که بفهمید ولی فقیه از عدالت خارج شده وجود داره یا نه؟ ب) آیا در عین اعتراف به عدم عصمت ولی فقیه، می تونید فقط یک مورد از اشتباهات یا گناهان معظم له ظرف بیست سال گذشته رو برای ما بفرمایید؟ ج) با توجه به ارادتی که دیگه نسبت به اکبر وجود نداره، به فرض محال ِ رهبر شدن ایشون در آینده ای دور یا نزدیک، تکلیف «ولایت بر دل ها» چه خواهد شد؟ شما جز سوال آخر به هیچ کدوم از دو تای دیگه «پاسخ مرتبط، روشن و دقیقی که قابل نقد و مداقه باشه» ندادید و صرفن به فرافکنی و تغییر صورت مساله و تخفیف و تمسخر پرسنده روی آوردید.

شوپه -3

شنیدم (العهده علی الراوی) زمانی که علی معلم دامغانی رئیس شورای شعر و موسیقی صدا و سیما (دقیق عنوانش یادم نیست، یک چیزی تو همین مایه ها) بوده، تو یک جلسه ی پرسش و پاسخ دانشجویی یکی ازش می پرسه چرا سازها رو تو تلوزیون نشون نمی دین و استاد در پاسخ می فرمایند: عزیزم بگو چه سازی رو دوست داری ببینی بگم همین حالا برات بیارن. تناقض ادعای شما در پاسخ گویی با لحن و محتوای جواب هاتون، عجیب منو یاد این حکایت می ندازه. با پاسخ های دقیق، صریح و مرتبط با سوال بهتر می شه به نتیجه رسید. (اینو بنده از روشنفکری لیبرال آموخته ام.) برادرانه عرض می کنم، حضرت عباسی اگر واقعن معتقدید «قداست های دست ساخته ای که در همه ی این سال ها اجازه ی شکستنش را ندادید شکست و خوب شد که شکست و حالا شما که حرفی برای گفتن دارید، می خواید به جای درست کردن حریم های بی جا و ممانعت از پرسشگری، لخت شید و از حرف دفاع کنید» این راهش نیست.

ابوذ 1

والله یاسر جان عباس راست میگوید! مثل همان زهرا کاظمی که از طریق عکاسی به جاسوسی مشغول بود و عین گاو جلوی زندان اوین دوربین گنده اش را درآورده بود که در روز روشن جاسوسی کند. با گوگل ارث که در دسترس همه است البته در حد 20 سانتی متر را هم روی زمین میشود دید. ولی هیچچی عکس با فیلم لاستیکی خودمان نمیشود. که خوب خدا رو شکر حاج سعید یا لنگه کفش خجالتش درآمد.

ابوذ 2

این مورد هم همین است حالا از نظر دیپلماتیک کار وزارت خارجه در همه دنیا از جمله سفارتهای ایران در تمام جهان جمع آوری اطلاعات رسمی و عمومی و ارائه تحلیل در مورد مسائل داخلی کشورها از طریق دیدار با جریان های سیاسی است بماند-بنده خودم در هنگام تبلیغ مذهب شیعه در 9 سالگی جلوی مسجد سنی ها در بروکسل کتک خورده ام-. این هم که اطلاعات دادن را هر کره‌خری با 2-3 هزار دلار بهترش را انجام میدهد، بماند که لازم نیست یک دختر تابلو را بفرستند وسط معرکه. این هم که خوب جاسوسی یک کلمه ای است که یک تعریف دارد که احتمالاَ شامل به دست آوردن اطلاعات طبقه بندی شده است هم بماند، که این بنده خدا از کدام گوری این اطلاعات را به دست آورده است، مسئلة بی اهمیتی است.

ابوذ 3

مهم این است که اینها با این جمع آوری اطلاعات کل این قائله را مدیریت میکرده اند و اصلا همین 3 میلیون نفری هم 25 خرداد اجتماعات غیر قانونی کرده اند را همین انگلیسی ها مدیریت میکرده اند. اصلاَ همه ترین دلیل جاسوسی اینها همین بی بی سی فارسی است که اصلاَ ذاتش حرومزاردگی و کره خری و جاسوسی است - جاسوس در اینجا به معنی بی پدر مادری استفاده شده است- .

ابوذ 4

تو میدانی یاسر جان که مهم‌ترین اصلی که هدایت‌گر ما بوده است در این انقلاب پس از ولایت، همین بیگانه‌ستیزی بوده است؛ اصلش هم این است که کلاً ما که مهم نیستیم، و اصلاً خواست‌هایمان و وضعیتمان و تحلیل‌هایمان هیچ اهمیتی ندارد. یک افراد بسیار باهوش و توانایی هستند که دانای مطلق هستند (که البته قطعنامه هایشان هم اندازة ورق پاره هم اهمیت ندارد ولی خودشان دارند- برای سرکوب کسانی که ما باهاشان حال نمیکنیم-) به نام دشمن، غرب، خارج، این‌ها هرچه می‌گویند ما باید برعکسش را انجام می‌دهیم. به دو دلیل. اول این‌که خوب این‌ها منافع ما را بهتر از خودمان می‌فهمند یعنی همیشه فی‌الواقع می‌فهمند که چه چیز در جهت منافع مالی ما است و چه چیز بر خلاف آن. حالا از قضای روزگار (مقدمة دوم) همیشة خدا منافع ملت بزرگ ایران دقیقاً در خلاف جهت منافع آن‌ها شده است (و این یک اصل است که با شواهد هم تغییر نمیکند). با همین دو اصل ما به این نتیجه میرسیم که خوب آن‌ها هرچه را علناً اعلام نمودند ما دقیقاً باید برعکسش را انجام بدهیم. که البته از استلزاماتش هم همین علم مطلق و تضاد منافع محض است.

ابوذ 4

. حالا از این اصل استنتاج می‌شود که این‌ها هم با هر کسی موافق باشند، حتی اگر بسیاری از ملت ایران باشند و تمام متفکران این مملکت باشند به درک، این‌ها دنبال منافع خارج و خود فروخته‌اند. اصلاً شماها هر منفعتی هم که داشته باشید، وقتی خارج از شما حمایت کند باید منفعت برعکسش را بخواهید. یعنی اصولاً چشم شما باید به دهان ایشان باشد یاسرکم. اصلاً حالا عقلاً و شرعاً و اخلاقاً مرزهای سیاسی معنی ندارد، ولی شما اصولاً ببین! همین مرتضوی و شکنجه‌گران اوین شما در زندان 60 روز هم در قبر بگذارندت، هر بلایی هم که سرت آورده باشند، همة این‌ها به نفع تو است! خودت حالیت نیست، همان مرتضوی خیلی از باراک اوباما به تو نزدیک‌تر است. مهم این است که ملیتش با ملیت تو یکی است وگرنه فکر و ذهن و مرام این‌ها همه کشک است؛ در قرآن هم فکر کنم آمده است که «مهم‌ترین افراد برای شما هم‌کشوری‌های شما هستند».