بعد از انتخابات -1

یکی از روزهای شلوغ انتخابات رفتم خونه دیدم امیر علی داره میخونه: ایول ایوله، احمدی یله! به مهربان مادرش اعتراض کردم که این چرت و پرت ها را کی یاد امیر علی داده. گفت تو تجمع خودش یاد گرفته. عرض کردم دیگر نباید این چیزها را یاد بگیرد.  

بقیه که شنیدند تعجب کردند که تو داری این روزها خودت را به آب و آتش میزنی برای محمود، حالا به این شعر اعتراض میکنی؟

عرض کردم ما حداکثر تا 30 خرداد با احمدی نژاد خواهیم بود (با توجه به اوضاع آن روزها حدس چند روز نا آرامی بعد از انتخابات بعید نبود ولی به این گستردگی انتظار نمیرفت).  این شعر در ذهن امیر علی می ماند اما تا 7-8 سال دیگر که معنی دفع خطر بزرگتر به خطر کوچکتر را بفهمد بارها در ذهن کودکانه خود با این پارادوکس روبرو خواهد شد که چرا اون روزها چنین شعاری یاد من دادند و این روزها مقابله میکنند با این آدم.

محمد رضا اعتراض تندی داشت به من که تا کی باید صبر کنیم و به موضع انتقادی خودمان برنگردیم.  عرض کردم ما دیگر نباید سنگ پای رهبری بشویم. گام اول ما اعتراض از مسیرهای قانونی است. قرار نیست ما هم مسیر میرحسین را طی کنیم و اضافه کردم ببین چقدر اوضاع خراب است که از ترس مجاهدین و مشارکت باید از احمدی نژاد حمایت می کردیم و حالا برای مهار این اسب سرکش باید به مجلسیان معامله گر متوسل بشویم.

این حاصل کم کاری ماست که ادعای فرزندی خمینی داریم و بعد از این همه سال نتوانستیم مدیرانی در مکتب خمینی تربیت کنیم. مدیرانی که در نظر و عمل پایبند به اندیشه تمدن ساز آن پیر جماران باشند.

به دوست دیگر عرض کردم این فضای بحرانی خواسته هر دو طیف مشارکت و مجاهدین و تیم احمدی نژادیست. هردو بحران زیست هستند. هردو تمام تلاش شان را کردند که فضای جامعه را به سمت رادیکالیسم حداکثر پیش ببرند چون فکر میکردند که بردشان فقط در دو قطبی رادیکال هست. و حالا هم مانع از ایجاد آرامش می شوند. هر کدام به دلیلی.  محمود میداند فقط در این فضای ملتهب هست که میتواند جریان اصولگرایی را مجبور به سکوت کند و طیف مقابل هم میداند که در فضای  ملتهب  و آشوب میتواند اهداف خود را پیگیری نماید.

موقعیت انتقادی را از داخل جبهه اصولگرایی در وضع فعلی به صلاح نمیدانستم و معتقد بودم باید ابتدا جامعه به سمت آرامش حرکت کند و بعد انتقادات درون گفتمانی به شکل شدیدتر و صریحتر دوباره آغاز شود.

اما ظاهرا نمی خواهد. ظاهرا نمی شود.   

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان

اسمع، افهم یا عباس

سوده ط

فکر کنم هنوز مجبوریم یه کم صبر کنیم.هنوز اقا از اینها حمایت می کنند.علاوه بر ان هنوز ظرفیت برگزاری انتخابات مجدد وجود ندارد.

محمود

به نظر این حقیر هم نظرات حاجی کاملا درسته. بین این 4تا موجود علیهم ما علیهم حتی با این شرایطی که از احمدی نژاد بیشعور می بینیم باز هم قطعا و قطعا به اون بیشعورهای دیگر رای نمی دادیم. هاشمی و باندش تازه پیاده شدن. اگه دوباره بتونن سوار شن یه کاری می کنن تا ابد کسی نتونه تکونشون بده. هرچند همین الان هم تا حدی اینطور است. اگه بپذیریم که این ضد انقلاب های قسم خورده الان تو تیم هاشمی هستن که مسمم تر می گیم که رای مون درست بود.

ابوذ

جداَ از این عبارت "جریان مهم (مجاهدین هاشمی مشارکت)" حال کردمإ نشان~ شخصیتت بود. من اگر با این جریان مخالف بودم با این خباثت نفسی که در خود سراغ دارم مینوشتم جریان ممه (که البته به واقعیت نیز نزدیکتر است-از این جهت که مسلماَ مشارکت و مجاهدین به هم نزدیک ترند تا هاشمی آن وسط - نه از آن جهت دیگر). البته به نظرم جریان را تقلیل دادی یه کم : مثلاَ موسوی خودش در کدام دسته قرار میگیرد؟ عماد افروغ کجاست؟ کروبی چه میشود؟ خانواده خمینی و همفکران خمینی و صاحب منصبان زمان ایشان کجا قرار میگیرند؟ خانواده باکری و همت و آوینی در این جبه جایشان کجاست؟ در جهنم؟!

شوپه

خوشم می آد این که با وجود «ادعای فرزندی خمینی، بعد از این همه سال نتوانستید مدیرانی در مکتب خمینی تربیت کنید» رو به حساب «کم کاری» تون می ذارید، و ابدن به این که شاید اصلا چنین کاری «نشدنی» باشه فکر هم نمی کنید.

شوپه

این جریان «ممه» خدا بود ابوذ! از همه مهم ترش وجه شبه هاشمی بود با اون «چیزی» که وسط می افته! درود خدا و رسولش بر تو باد، که تنها می روی، و تنها می زی ای، و تنها می میری، و تنها محشور خواهی شد

امیر رنگین

عباس! من نظراتتو درباره این داستان ممه قبول ندارم اما میتونم درک کنم ترستو.مثل ترسی که ما از احمدی نژاد داریم. اما نمیفهمم چرا با مطلق شدن موافقی؟چرا همه ما عشق مطلق شدن داریم.الان همه سرمایه های این ممکلت(بجز اجتماعی اش) دست مخالفان ممه است.چه اتفاقی میافتاد اگه قوه مجریه (که با این وضع افتضاح اداره کردنش دل شیر میخواد) دست مخالفان بود؟از چی میترسی؟بذار همه باشن.چرا حذف؟

احسان

من نمیدونم به چه تحلیل خطرناکی رسیدی. فقط امیدوارم به اون تحلیلی که من از قبل از انتخابات داشتم داد میزدم نرسیده باشی. در عین حال امیدوارم که واقعیت نداشته باشه. و من البته امید دارم، که توهم برخی از دوستان که معتقد بودن موسوی و کروبی و ... شمشیر رو از رو بستن، دیگه از بین رفته باشه. چون شمشیر طرف مقابل این دو، الان فرو رفته و همینجوری داره خون میاد. برای ما که شمشیر محمود خیلی پیداتر بود از همان ابتدا. حالا الحمد لله برای بقیه هم پیدا شد.

مصطفی

جای هیچ نگرانی نیست ! صبح نزدیک است و خداوند مومنان را تنها نمی گذارد!

مهدی

من معنی این جمله را نفهمیدم: "عرض کردم ما دیگر نباید سنگ پای رهبری بشویم" اگر همان معنی را میدهد که من میفهمم خیلی از این بایت خوشحالم.