نویسنده مینویسد، اصلا تفاوت سنت و مدرنیسم چیزی است شبیه به همین سولاخ خلاهای قدیمی  و سولاخ توالت های فرنگی که با همه تفاوت معماری، یک کارکرد دارند؛ تازه یک جورهایی ته شان به هم وصل است

------------------

پ.ن0: کتاب های امیرخانی رمان است؟ من بیشتر یاد جلسات دور هم نشستن های خوابگاه و دری وری گفتن ها و خوش بودن ها می افتم. یک سر تا نصف کتاب را می شود یکباره رفت

پ.ن1: عباس یک رنگی هم بعد از سالها وبلاگ را انداخته و به سرعت در حال به روز کردن است. یادش به خیر چقدر سر شعر "زمستان است و دل بر ماتم مرداب می گرید" ش اذیتش میکردم

پ.ن2: دارم تلاش می کنم به حوزه سیاست کاری نداشته باشم اما اون مثل خیک روغن وسط رودخانه ول کن ما نیست ظاهرا

پ.ن3: وقتی ما در دو پارادایم ذهنی هستیم چگونه باید سر یک موضوع بحث کنیم؟ من بروم در پارادایم او حرفش را بهمم بیایم در پارادایم خودم جواب بدهم یا او بیاید. اصلا اگر من در پارادایم او جواب بدهم که یعنی پارادایم او را پذیرفته ام. و حرف من در پارادایم او قابل اثبات نیست. چه باید کرد.

/ 5 نظر / 7 بازدید
پشه

ارادت. ممنون. شما فهمیدی چی شد به منم بگین!!!

بشری

سلام یعنی میخواین بفرماین که اینقدر جلسات دور هم نشستن شما جماعت شریفی !! جذاب هست که هنوز نمایشگاه تموم نشده به چاپ دوم میرسه این بی وتن ؟؟ شایدم چون امیرخانی شریفی بوده ...

سوده

خودزنی می فرمایید قربان؟؟[زبان]

احمدرضا

سلام شما هم گویا مثل ما، آن روی دیگرتان که بالا می آید آپ می کنید! چرا ملت را می زنید خب؟! اما آن شباهت در سولاخ های مذکور چقدر رمانتیک است!!