14 سال بعد

امیر علی 14 سال دیگه میشه 18 سالش.


14 سال بعد در آستانه یک انتخاباتی.
من:  آره پسرم 14 سال پیش  انتخاباتی در ایران برگزار شد و یکی از کاندیداها در 90 درصد صندوقها ناظر داشت. چند ماه تلاش کرد. هر چیزی که بلد بود (البته به جز فحش خواهر و مادر) به کاندیدای رقیبش گفت. از داخل و خارج همه بسیج شدند مافیای ثروت و قدرت و فریب. اما این بابا تو انتخابات شکست خورد.   وقتی در انتخابات شکست خورد باورش نمیشد از بس دور و بریها بهش تلقین کردند که تو رای آوردی. برای همین فرداش خودش و زنش اعلام کردند تقلب شده است.

امیرعلی: خوب ناظرهاش سر صندوقها نبودند مگه؟ مدارکشون را نیاوردند شورای نگهبان بررسی کنه.

من: چرا سر 90 درصد صندوقها ناظرهاش بودند اما اونها در دلایلشون برای  تقلب اشاره ای به نوع تقلب و شماره هیچ کدام از صندوقهایی که در اونخا تقلب شده بود نکردند ولی دلایل محکم دیگه ای داشتند که فرداش گفتند:

1- به آقای هاشمی توهین شده
٢- او آذری بوده و آذری ها فرزندشان را رها نمیکنند به کس دیگه رای بدهند
٣- او داماد لرها بوده و لرها دامادشان را رها نمیکنند به کس دیگر رای بدهند
...

امیر علی: مردم خندیدند به حرفش
من : نه برخی باور کردند و به خیابان ریختند  و او پشت سر هم بیانیه داد که در راستای شعار قانون گرایی، قانون من هستم و هرچه جز خواست من باشد غیر قانونی و تقلب و .... و همه رفتار من شهادت میدهد که من دیکتاتور و دروغگو نیستم  و طرف مقابلم دیکتاتور و دروغگوست
امیرعلی میخندد و میگوید: سر به سر من نگذار بابا.

من: نه پسرم. اتفاقا خیلی تحصیل کرده ها هم باور کردند

 امیر علی: بی خیال بابا

/ 75 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوپه

منظورتون از "احتیاط" رو متوجه نشدم. آدم وقتی در فضای عمومی چیزی می نویسه و فکرش رو در معرض دید و قضاوت دیگران قرار می ده، طبیعیه که قبلش باید پیه شنیدن انتقاد و جواب دیگران رو هم -تا جایی که به توهین تبدیل نشده- به تنش مالیده باشه. انتقادهایی که لزوما همیشه با لحن شیرین و لطیف بیان نمی شن. اگه کسی این طاقت و ظرفیت رو نداره، بهتره ساکت یه گوشه بشینه و حرفای بقیه رو گوش بده. با این وجود، شما اگه خیلی علاقه مند به احتیاط ِ "مربوط به هر دو طرف" هستین، بهتر بود حرف خود ایشون رو هم پاک می کردین که در رعایت بی طرفی مشابه دوستان تون در شورای نگهبان رفتار نکرده باشین. من بیم دارم رد اثر این رفتار شما بعض عزیزان کامنت گذار، از خوندن پاسخ حرف های بی اساس شون محروم شن و گمان بیهوده ببرن که چه جواب دندان شکنی دادن.

سوده ط

جناب جیم منظور بنده مرگ طبیعی بود!کشتنی در کار نبود و ربطی هم به حوادث اخیر نداشت. با تشکر!

سوده ط

جناب شوپه من دل خوشی از صحبت با شما ندارم(رجوع به وبلاگ قاف)!ولی از بیانیه سیاسی اجتماعی تان تشکر می کنم!!جواب دندان شکن!؟؟جدل سر هیچ برای چه؟؟!اون کامنت یه موضوع اخلاقی بود.چرا به خودتان می گیرید؟

محمود

به همه دوستان توصیه می کنم. اگر اعتقاد داریم که وضعیت وضعیت فتنه است. و نه هر مشلکی دیگری که بتوان به سادگی حل کرد. باید مراقب باشیم. اول از همه مراقب خودمان. بعد هم واقعا درباره هر موضعی اظهار نظر قطعی نکنیم. به اون غیر دوستانی هم که توانایی تشخیص صلاحیت به سرشون زده به عنوان یک کوچکتر توصیه می کنم که شما به هیچی اعتقاد ندارید. نمی شود که ما اسلام و پیامبر را قبول کنیم بعد بگوییم که خب ابوبکر هم به حق بود. این ها با هم جمع شدنی نیست. بیخود ادعای دین و اسلام و پیغمبر نکنید تا باقی حرفهایتان هم شنیده شود. این کلک برای 1400سال پیش است. اگر قرار باشد الان هم ما به همان روش اون موقع بپیچیم که وای بر ما...

شوپه

خانم سوده! شک دارم اصلن این کامنت رو ببینید. چون ظاهرا آقای عسکری هر جا احساس کنن به ساحت شما اسائه‌ی ادبی صورت گرفته اقدام به حذف می‌کنن. علی ایحال، بیانیه‌ی سیاسی – اجتماعی اخیر این حقیر «صرفا» خطاب به آقای عسکری بود و بهتره تشکر، تذکر یا تمسخرهای احتمالی از طرف خودشون صادر بشه. به نظرم شما یه سری آداب، ملزومات و مقدمات بحث کردن رو نمی‌شناسید یا براشون احترام قائل نیستید. طبیعیه که با این شرایط، جز «دل ناخوش» چیز دیگه‌ای عاید آدم نشه.

سوده ط

دل ما خوشه اقا!!مشکلی نیست...شکر!

شوپه

بنده اون "دل ناخوش"‌رو من‌باب این‌که فرمودید "من دل خوشی از صحبت با شما ندارم(رجوع به وبلاگ قاف)" عرض کردم.

لافکادیو

شگفت اين است که رسانه های به اصطلاح ملی برای کشته شدن آن زن در آلمان، فرياد و فغان سر می دهند اما برای هزاران شهروند در ايران دشنام و افترا و لقب اغتشاشگر و برانداز و وابسته و... نثار می کنند. بر فرض هم که چنين تهمت هايی وارد بود (که قطعا نيست) اما مگر حقوق شهروندی آن ها ساقط شدنی است؟ مگر می توان قانون آيين دادرسی و مقررات نگهداری در بازداشتگاه های موقت را حتی درباره مجرم زير پا نهاد؟

کاوه( همان که یک عدد کاوه را داشت و امروز گرفته اندش ازش)

سلام عباس جان... مدتی بود نیامده بودم خانه مجازیت... خواندم و دیدم که سرمستی! خوش و خرم و مفتخر و مغرور از پیروزی 24 میلیونی!!... تا جایی که برای علی کوچولو هم داستان سرایی می کنی...البته بچه است. شاید با این حرف ها امروز خوایش ببرد اما فردا را بعید می دانم... 14 سال بعد را که حتما بعید است. اما از همه این ها گذشته خواستم پاسخت را در خانه مجازی خودم بدهم... حیف که دوران نامردی است و آن مجازی خانه بسیار عزیزم را به اجبار ندارمش که حرفم را به تو بزنم....! انشا’الله که کیف کنی که به راحتی و بی درد سر هر چه می خواهی می نویسی بی آن که کسی به کارت و به افکارت کار داشته باشد و سیم جیمت کند. کاوه( همان که یک عدد کاوه را داشت و امروز گرفته اندش ازش)

لافکادیو

شما اگه بتونید در جواب پسرتون، اگه پرسید: بابا، تو این همه آدم معترض رو تو خیابونا، که حتی یه چاقو هم همراه نداشتند از خودشون دفاع کنن، دیدی که کتک خوردند و بازداشت شدند و هرچه فحش ناموسی بود بهشون دادند و هیچی نگفتی؟ حتی توی وبلاگت هم اعتراضی نکردی؟ گیر دادی به یکی دو تا جمله و وجدان خودت رو هم آروم کردی؟! جواب در خوری بدید، فکر کنم باقی قضایا رو خودش سر در میاره. یا حق.